سنگدل
#سنگدل
part 13
هان=اوو منتظرم
جینو عصبی شد
به سمتش حمله کرد
سونگ تلاش میکرد جینو رو از هان جدا کند ولی جینو بدجور عصبی شده بود
رومی ترسیده بود جلو رفت
بازوی جینو را گرفت
+جینو لطفا بسه
جینو عصبی بود ولی به خاطر رومی بیخیال شد
بلند شد
دست رومی را گرفت
دو قدم حرکت کرد
برگشت
_از این به بعد سر به سر من نزار حله؟؟
و بدون اینکه منتظر جوابی از هان باشد حرکت کرد و محل جشن را ترک کرد
سوار ماشین شدند و به امارت خود برگشتند
چند دقیقه ای گذشت بلاخره به عمارت رسیدند
وارد عمارت شدند
جینو عصبی بود
رومی میترسید چیزی بگوید پس ترجیح داد سکوت کند
جینو به آشپزخانه رفت
رومی در سالن پذیرایی ماند
سرش پایین بود که صدای شکستنی آمد
به طرف آشپزخانه دوید
جینو لیوان را شکانده بود
+ارباب
_جلو نیا
+ولی ارباب
جینو عصبی فریاد زد
_ساکت برو یکی از خدمتکار ها رو صدا کن
رومی سریع به اتاق خدمتکار ها رفت و بلند گفت
+ارباب گفتن سریع یکی بره آشپزخونه
خدمتکاران سریع بلند شدند و همه به آشپزخانه رفتند
رومی سریع لباسش را عوض کرد و به آشپزخانه رفت
خدمتکاران آشپزخانه را جمع کرده بودند
جینو در پذیرایی بود
رومی به پذیرایی رفت
+خوبید ارباب؟؟
_واسم قهوه بیار
+چشم
رومی سریع به آشپزخانه رفت و یک قهوه درست کرد
قهوه را در سینی گذاشت و برای جینو برد
سینی را روی میز رو به روی جینو گذاشت
+معذرت میخوام ارباب
_واسه؟؟
+بهم زدن اعصاب و مهمونی که دعوت شدید
_مهم نیست
+معذرت میخوام
_میری یا میخوای نثل مزاحما وایسی اینجا؟؟
+عا بله معذرت میخوام
رومی سریع آنجا را ترک کرد و به اتاق خدمتکاران رفت
بقیه خدمتکاران خوابیده بودند اول تعجب کرد ولی اهمیتی نداد
لباسش را عوض کرد و روی تختش خوابید
خوابش نبرد و به اتفاقات در مهمانی فکر کرد
ادامه دارد......
part 13
هان=اوو منتظرم
جینو عصبی شد
به سمتش حمله کرد
سونگ تلاش میکرد جینو رو از هان جدا کند ولی جینو بدجور عصبی شده بود
رومی ترسیده بود جلو رفت
بازوی جینو را گرفت
+جینو لطفا بسه
جینو عصبی بود ولی به خاطر رومی بیخیال شد
بلند شد
دست رومی را گرفت
دو قدم حرکت کرد
برگشت
_از این به بعد سر به سر من نزار حله؟؟
و بدون اینکه منتظر جوابی از هان باشد حرکت کرد و محل جشن را ترک کرد
سوار ماشین شدند و به امارت خود برگشتند
چند دقیقه ای گذشت بلاخره به عمارت رسیدند
وارد عمارت شدند
جینو عصبی بود
رومی میترسید چیزی بگوید پس ترجیح داد سکوت کند
جینو به آشپزخانه رفت
رومی در سالن پذیرایی ماند
سرش پایین بود که صدای شکستنی آمد
به طرف آشپزخانه دوید
جینو لیوان را شکانده بود
+ارباب
_جلو نیا
+ولی ارباب
جینو عصبی فریاد زد
_ساکت برو یکی از خدمتکار ها رو صدا کن
رومی سریع به اتاق خدمتکار ها رفت و بلند گفت
+ارباب گفتن سریع یکی بره آشپزخونه
خدمتکاران سریع بلند شدند و همه به آشپزخانه رفتند
رومی سریع لباسش را عوض کرد و به آشپزخانه رفت
خدمتکاران آشپزخانه را جمع کرده بودند
جینو در پذیرایی بود
رومی به پذیرایی رفت
+خوبید ارباب؟؟
_واسم قهوه بیار
+چشم
رومی سریع به آشپزخانه رفت و یک قهوه درست کرد
قهوه را در سینی گذاشت و برای جینو برد
سینی را روی میز رو به روی جینو گذاشت
+معذرت میخوام ارباب
_واسه؟؟
+بهم زدن اعصاب و مهمونی که دعوت شدید
_مهم نیست
+معذرت میخوام
_میری یا میخوای نثل مزاحما وایسی اینجا؟؟
+عا بله معذرت میخوام
رومی سریع آنجا را ترک کرد و به اتاق خدمتکاران رفت
بقیه خدمتکاران خوابیده بودند اول تعجب کرد ولی اهمیتی نداد
لباسش را عوض کرد و روی تختش خوابید
خوابش نبرد و به اتفاقات در مهمانی فکر کرد
ادامه دارد......
- ۱.۹k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط