اخم رو پیشونیش ظاهر شدجونگ کوکی که بغض کرده بود و جیمی

اخم رو پیشونیش ظاهر شد...جونگ کوکی که بغض کرده بود و جیمینی که سریع رفت سر جاش نشست...
{هیچی...داشتم کلیپ نشونش میدادم:)

اشک از چشمای کوک چکید..

چه کلیپی که اشکش رو در بیاره؟!ها؟
جیمین بلند شد و نگاهی به ته کرد...

{اوه ته بیخی..
که سیلی به صورت جیمین زد...
بهت هشدار داده بودم..گوش نکردی...حالا هم برو بیرون از خونم تا نکشتمت...
بدون حرفی رفت بیرون از خونه و در رو محکم بست...

به محض بیرون رفتن جیمین کوک اومد سریع تو بغل تهیونگ...
-چرا رفتی اونور حرف زدیی(هق هق میکرد)
ته دستشو دور کمر کوک انداخت...

ببخشید..نترس دیگه رفت...

از بغلش اومد بیرون...
-فکر کردم...ازم بد برداشت کنی...
با صدای لرزونش گفت...

من به تو بیشتر از خودم اعتماد دارم جونگ کوکا...
کوک لبخندی زد و دوباره ته رو بغل کرد...
(ساعت ۹:۴۵ شب)
داشت پرونده ها رو تو اتاقش مرتب میکرد که پیامی براش اومد...
یه عکس بود و شماره ناشناس اون پیام رو فرستاده بود...
ج..جونگ کوک...
قلبش پودر شده بود...نمیتونست باور کنه...داشت دیوونه میشد...
نمیدونست چیکار کنه و دستشو محکم به میز کوبوند که باعث شد کوک نگران بشه و بیاد داخل اتاق...
-چی شد؟!خوبی؟

خماریی😔✨
حدس بزنید پارت بعد رووو
دیدگاه ها (۹)

اخرش که خجالت کشید🥹🫂🐰💜ᗷTS⟭⟬💜بی تی اس💜

جین💜🎀💜ᗷTS⟭⟬💜بی تی اس💜

😭😭😭💔💔💔

😭😭😭😭😭💔💔💔💔🥀🥀

تو اون دنیا می بینمت:) p20

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط