(Knife Dead )

(Knife Dead )
Part 59


به آرامی پلک هایش را به سمته بالا هدایت نمود هنوز هم لرزیدن بدنش باعث سرگیجه اش میشد به چندیدن بار پلک زد و دستش را تکیه خودش کرد تا بنشینه نگاهی کلی رو اتاق انداخت حدس زد که شاید اتاق استراحت باشد ..... خراش در دیدش را جلب کرد خانم کیم با لیوان آب‌پرتقال به سمته مبل خاکستری رفت ....
خانم کیم : بیدار شدی....
دخترک با چهار انگشت اش هر دو چشم هایش را مالید و پاهایش را به سمته پایین میل برد با صدا ضعیف اش گفت
ات: اره..
خانم کیم لبخندی زد و با مهربانی موهای رو گردن دخترک را سمته شانه اش هول داد و گفت
خانم کیم : بخاطر کم بوده خون به این حالت افتادی
دخترک لبخند بی‌جونی رو لب هایش نقش بست و به زمین چشم دوخته گفت
ات: اره میدونم ..
خانم کیم : بیا این آب پرتقال رو بخور حالتو بهتر میکنه رئیس تاکید کرد تا همشو بخوری ...‌ دخترک با شنیدن اسم رئیس اش چشم هایش تو کاسه چرخید و زود گفت ... ات: جو...یعنی رئیس کجاست. ؟
خانم کیم: ایشون تو سالن مشغول مرتب کردن کتاب ها بودن
دخترک سری تکون داد لیوان رو از روی میز برداشت و سمته لب های دوقله ای اش برد بعد از بردن آن آب پرتقال ترش و شیرین پلکی زد و بلافاصله مشغول خوردنش شد

لیوان خالی رو میز گذاشت و روبه خانم کیم کرد
ات: خانم ساعت چنده ؟
خانم کیم : نزدیک ۹ شب دخترم
دخترک مشغول پوشیدن کفش هایش شد و نشستن را از رو مبل گرفت خانم کیم هم همراه اش از آن اتاق راحت بیرون رفتن ! جونکوک با دیدنش با بدو سمتش رفت و دست تو جیب ایستاد
جونکوک: حالت خوبه ؟
ات: اره خوبم چیزیم نشده
جونکوک دست به سینه ایستاد و کمی فاض رئیس انه به خودش گرفت کمی ریلکس نگاه مغرور خودش رو به آن دخترک دوخت
جونکوک: کمی به خودش برس اگه میخواهی اینجا کار کنی باید سالم و سرحال باشی
دخترک پوزخندی زد و با کمی عصبانیت گفت‌
ات: پس برو یکی دیگه رو پیدا کن من نیستم
از جلو جونکوک پا قدم گذاشت وسمته در می‌رفت مشغول پوشیدن کافشن بود برخلاف انتظار جونکوک حرف زد پسرک مات و مبهوت ایستاد ( چی شد چرا اینجوری گفت ) با خودش زمزمه کرد و در فکر فروع رفت اگر الان می‌رفت چی ... بازم از دستش فرار کرد ولی این بار فرق داره این بار راهش نمیکنه ... با قدم های سریع به دنبال دخترک. با یاد کتاب‌خونه چرخید سمته خانم کیم و گفت ..
جونکوک: خانم زیبا بستن کتابخونه با شما ... چشمکی زد و از در های شیشه ای خارج شد با چشم های گرد اش دور ور را نگاهی میکرد بلخره دخترک را دید کنار جاده آسفالت قدم میزد با دیدن جسم اش لبخندی زد و سوار ماشین شد .. به آرامی ماشین راهی شد حتی به قدم های آدم ها .... حال کنار دخترک بود و شیشه دودی رنگ ماشین را پایین کشید و سوتی زد
دیدگاه ها (۴)

(Knife Dead)Part 60جونکوک: هوییی خانم خوشگله دخترک اخم کرده ...

سلام خفنا......بازگشت کای رو تبریک میگید ( چاکرم) یه مدت نبو...

Knife Dead Part 58جونکوک سمتش اش چرخید و گفت .. جونکوک: واقع...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³⁴ | اون مال منهچند روز بعد، در ع...

........//برده ی زیبا//.......

سو آه را سمت یکی از شیشه های اتاق کشاند آوا بازم اخم کرد ، م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط