کے قرار است بیایے و شکارم بشوے

کے قرار است بیایے و شکارم بشوے
رنگ باران بزنے بوے بهارم بشوے

بنشینے و دمے باز رضایم بکنے
طاقت و عشق و همه صبر و قرارم بشوے

مست ِمستم کنے و باز شرابم بدهے
دل و دین باخته ِاین دل زارم بشوے

موے خود شانه کنے،عشوه کنے،ناز کنے
قهر با این دل زارم کنے و باز نگارم بشوے

شور در عالم و آفاق بیندازے و شر
در همه کوے و همه شهر و دیارم بشوے

بدرخشے به سرایم،بشوے خورشیدم
روشنے بخش بر این دیده تارم بشوے

هر چه دارم به فدایت،دل و دین باخته ام
کی قرار است بیایے و همه دار و ندارم بشوے
دیدگاه ها (۶)

خسته ام ... فردا نگاهت را برایم پست کن ...

سهراب سپهری چقدر زیبا گفت:ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬ...

دیوانه ودلبسته ی اقبال خودت باشسرگرم خودت عاشق احوال خودت با...

. دوست دارم ساعتی با چشم تو خلوت کنمدر کنارت جا بگیرم با لبت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط