ن با تو دم نشستنم سامانست

نے با تو دمے نشستنم سامانست
نے بیتو دمے زیستنم امڪانست

اندیشہ در این واقعہ سرگردانست
این واقعہ نیست درد بیدرمانست
دیدگاه ها (۰)

تو را دوست دارممثل يكىكہ در قلبم پنهان استيكى كہ اگر دستم را...

در فراسوے این شب تاریڪڪہ ستارگان چشمڪ میزنندو ماہ آسمانحسادت...

در کرانه بی زمان هستی بر گستره ی طبیعت پر بخشایشآسمان را به ...

از كدام جنس استبيقرارى هايمفلك مى گرددو دريا از زير پاى من م...

تو این درد هارو فراموش میکنی و بالاخره میگی آخیششش شد..بالاخ...

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیستجز این دو سه تا شعر که گفتم...

تو این هجوم درد تنهایی یه مردغم نبودنت با زندگیم چه کردروزای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط