قوی سفید

قوی سفید
بدون جفت عاشقش
پای رفتن
وحال پرواز نداشت
امد
نشست بر روی برف

چند گامی زد
که ردش بر سفیدی برف بماند
این رد خیلی حرفها دارد
از تنهایی
از خستگی
از بی خانمانی
از غریبی

میدانست اگر فرود بیاید چه میشود
ولی دیگر بدون عشقش
چه امیدی به زندگی
قوی سفید تنها
با صدای عو عوی سگ شکارچی
چشمان قشنگش را بست
ودر خیالش بال گشود
وهمراه عشقش دوباره
اسمان خیال انگیز را در نوردید
حتی فشار دندانهای سگ شکاری
هم دیگر نمیتواند اورا ازار دهد
قوی سفید تنها......


(این پست تقدیم به همه ی قوهای سفید تنها )
دیدگاه ها (۱۶)

خیلی مطلب خوانده ایم شعر ونثر از گل وبلبل ویار وفاداری ا...

همیشه لبخند بزن...برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید ...

بیش از حدشان به آدمها بها ندهید! مابه تفاوت را باید شما پر...

هوا گرفته بود باران میبارید کودکی آهسته گفت : خدایا گریه ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط