چه زود رفتم من از یادش فراموشش شدم ای داد

چه زود رفتم من از یادش فراموشش شدم ای داد


چه زود از خاطرش رفتم بدون حرف بی فریاد


تموم دلخوشیم این بود کنارم عمری میمونه


ندونستم با من بودن واسش مثل یه زندونه


ولی هرگز نفهمیدم که من رو برده از یادش


فراموش کرده روزی که رسیدم من به فریادش


فراموشش شدم اما هنوزم توی حرفامه


هنوزم منتظر هستم همش حرفش رو لبهامه


ببین چی به سرم اومد که روزام مثل شب تاره


که واسه دیدنش چشمام داره اشکامو میشماره


ببین چی به سرم اومد که روزام مثل شب تاره


که واسه دیدنش چشمام داره اشکامو میشماره
دیدگاه ها (۸)

تو شبهــامــــ بعـــــــــد تــــــــو قطعــانه ماهیــــــــ...

حالم خوب است....اما....دلم تنگ آن روزهایی است که می توانستم ...

خسته ام از روزهای تکراری...

#قمار_سرنوشت پارت¹²ویو لونا از ماشین پیاده شدم و رفتم تو عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط