عشق رمانتیک من
عشق رمانتیک من
❤😎پارت ۲۴
ویو هینا
با اجوما رفتیم پایین صبر کردیم تا سوپ بپخه که یهو همزمان کوک به من و ته به هانیل زنگ زدند
هانیل: من که برنمیدارم
هینا: منم نمیدارم حقشونه بزار فشار بخورن
آجوما: کی میخواید دست از این لجبازی تون بردارید دخترا؟ من تضمین نمیکنم بعدا اتفاق خوبی بیافته بعد دوباره گریه نکنید ها
ولی هانیل و هینا از خودراضی تر و لجباز تر از این حرفا بودن که گوشی هانیل دوباره زنگ خورد ولی ایندفعه ته نبود
ویو هانیل
هانیل: بگو
جونگ هی: سلام بانو چی کار میکنی
هانیل: فکر نمیکنم این بهت ربطی داشته باشه برای همین کارتو بگو
جونگ هی: باشه باشه عصبانی نشو البته عصبانیتتم قشنگه لعنتی
هانیل: هوفف کارت
جونگ هی: امشب میای بار؟
هانیل: نه
جونگ هی: ولی برات یه خبر خوبی دارم
هانیل: خبرت ماله خودت من میر...
که پرید وسط حرفم و گفت
جونگ هی: ولی درمورد لارا جونته
وقتی اینو گفت چشمام برق زد و گفتم
هانیل: امشب ساعت چند؟
جونگ هی: همون ۸ بانو
قطع کردم که هینا سوالی نگام میکرد کم لبخندی زدم و گفتم
هانیل: اونجوری نگام نکن فقط اون جونگ هی عوضی گفت امشب ساعت ۸ برم بار میخواد یه خبر درباره لارا بده بهم هنوز مطمئن نیستم راست میگه ولی خب اگه دروغ هم نگه چی به هرحال ضرری نمیشه میرم
(نکته: لارا دوست بچگی هانیل و هینا و جی هس که از بچگی بازی میکردن ولی جدا شدن و سالهاست هر ۴ تاشون دنبال همن و هنوز همو پیدا نکردن و این یارو جونگ هی هم یه مافیاس ولی کسی نمیدونه به جز کوک و ته چون اونا هم مافیان و دشمن همن و جونگ هی از هانیل خوشش میاد ولی هانیل نمیدونه گرفتید چی شد👍🏻بریم برا ادامش)
به هرحال الان صبحه ما ساعت ۸ قرار گذاشتیم
هینا: منم بیام یا خودت میری؟
هانیل: خودم میرم تو استراحت کن خوشگلم
هینا: پس اومدی بهم خبر بدی ها منتظر میمونم
هانیل: باشه باشه توت فرنگیم😉
و سوپمونو خوردیم و از آجوما هم تشکر کردیم و رفتیم رو تخت ولو شدیم
ویو هینا
شیطونیم گرفت و از هانیل پرسیدم
هینا: دیشب چی کارت کرد؟😈
هانیل: یعنی چی کردم دیگه
هینا: میدونم جزئیاتشو میگم
هانیل: نمیخواد بدونی
هینا: ای خدا آخه هانیل انقدر سینه هات نرمه آدم دلش میخواد بکنتشون به ته حق میدم
هانیل: حرف نزن بگیر بخواب
هینا: چی شد عصبانی شدی؟😁
هانیل: عهه هینا اذیت نکن بخواب.
❤😎پارت ۲۴
ویو هینا
با اجوما رفتیم پایین صبر کردیم تا سوپ بپخه که یهو همزمان کوک به من و ته به هانیل زنگ زدند
هانیل: من که برنمیدارم
هینا: منم نمیدارم حقشونه بزار فشار بخورن
آجوما: کی میخواید دست از این لجبازی تون بردارید دخترا؟ من تضمین نمیکنم بعدا اتفاق خوبی بیافته بعد دوباره گریه نکنید ها
ولی هانیل و هینا از خودراضی تر و لجباز تر از این حرفا بودن که گوشی هانیل دوباره زنگ خورد ولی ایندفعه ته نبود
ویو هانیل
هانیل: بگو
جونگ هی: سلام بانو چی کار میکنی
هانیل: فکر نمیکنم این بهت ربطی داشته باشه برای همین کارتو بگو
جونگ هی: باشه باشه عصبانی نشو البته عصبانیتتم قشنگه لعنتی
هانیل: هوفف کارت
جونگ هی: امشب میای بار؟
هانیل: نه
جونگ هی: ولی برات یه خبر خوبی دارم
هانیل: خبرت ماله خودت من میر...
که پرید وسط حرفم و گفت
جونگ هی: ولی درمورد لارا جونته
وقتی اینو گفت چشمام برق زد و گفتم
هانیل: امشب ساعت چند؟
جونگ هی: همون ۸ بانو
قطع کردم که هینا سوالی نگام میکرد کم لبخندی زدم و گفتم
هانیل: اونجوری نگام نکن فقط اون جونگ هی عوضی گفت امشب ساعت ۸ برم بار میخواد یه خبر درباره لارا بده بهم هنوز مطمئن نیستم راست میگه ولی خب اگه دروغ هم نگه چی به هرحال ضرری نمیشه میرم
(نکته: لارا دوست بچگی هانیل و هینا و جی هس که از بچگی بازی میکردن ولی جدا شدن و سالهاست هر ۴ تاشون دنبال همن و هنوز همو پیدا نکردن و این یارو جونگ هی هم یه مافیاس ولی کسی نمیدونه به جز کوک و ته چون اونا هم مافیان و دشمن همن و جونگ هی از هانیل خوشش میاد ولی هانیل نمیدونه گرفتید چی شد👍🏻بریم برا ادامش)
به هرحال الان صبحه ما ساعت ۸ قرار گذاشتیم
هینا: منم بیام یا خودت میری؟
هانیل: خودم میرم تو استراحت کن خوشگلم
هینا: پس اومدی بهم خبر بدی ها منتظر میمونم
هانیل: باشه باشه توت فرنگیم😉
و سوپمونو خوردیم و از آجوما هم تشکر کردیم و رفتیم رو تخت ولو شدیم
ویو هینا
شیطونیم گرفت و از هانیل پرسیدم
هینا: دیشب چی کارت کرد؟😈
هانیل: یعنی چی کردم دیگه
هینا: میدونم جزئیاتشو میگم
هانیل: نمیخواد بدونی
هینا: ای خدا آخه هانیل انقدر سینه هات نرمه آدم دلش میخواد بکنتشون به ته حق میدم
هانیل: حرف نزن بگیر بخواب
هینا: چی شد عصبانی شدی؟😁
هانیل: عهه هینا اذیت نکن بخواب.
- ۳۰.۸k
- ۰۸ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط