فواره وار، سربه هوايي و  سربه زير

فواره وار، سربه هوايي و  سربه زير
چون تلخي شراب، دل آزار و دلپذير

ماهی تویی و آب؛ من و تنگ؛ روزگار
من در حصار تُنگ و تو در مشت من اسير

پلک مرا برای تماشای خود ببند
ای ردپای گمشده باد در کویر

ای مرگ می رسی به من اما چقدر زود
ای عشق می رسم به تو اما چقدر دیر

مرداب زندگي همه را غرق مي كند
اي عشق همّتي كن و دست مرا بگير

چشم انتظار حادثه اي ناگهان مباش
با مرگ زندگي كن و با زندگي بمير..
دیدگاه ها (۶)

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست عهد و پیمانی که روزی با د...

خالق، مرا شاعر، تو را شعر آفریدهچشمت دو بیتی؛ لب، غزل؛ مویت ...

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

زمان خلق تو بی شک خدا تبسم کردتمام خلقت خود را اسیر گندم کرد...

فواره وار سر به هوایی و سر به زیر!چون تلخی شراب دل آزار و دل...

برای تو که از مرگ ارزشمند تر و از جان خوار تر بودی :حالم خوش...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط