شکسته ای دل مرا ...رعایتی نمی کنی...!

شکسته ای دل مرا ...رعایتی نمی کنی...!
چه شد که از مریض خود عیادتی نمی کنی..؟

مگر چه رفت بین ما .....چه شد که چون گذشته ها
بر این گدای عاشقی عنایتی نمی کنی

به قلب ما بجز صفا خدای ما نداده بود
خدا ....چرا تو هم دگر، دخالتی نمی کنی؟

دو چشم من به انتظار دیدن دوباره اش ...
گرفته بوی خستگی ...شفاعتی نمی کنی

خدای من دلم شکست و قامتم خمیده شد
و غرق حیرتم ....چرا قیامتی نمی کنی ...
دیدگاه ها (۳)

لعـنتی چشمان خیست بی قرارم می کندگریه های آتشینَت غصه دارم م...

عمری از پاس دو واحد چشم عاجز مانده ام نیست ارفاقی به کارش، پ...

خدا کند یه اتفاق خوب بیافتد وسط زندگیماناری همینجاوسط بی حوص...

بغلم کردن و هی ناز کشیدن...ممنوع!دست دور کمرم حلقه...اکیدن.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط