منم آواره ترین خسته ی شب

منم آواره ترین خسته ی شب
در دیاری که کسی با من نیست
با شکوه چه سخن می گویم
با شکوه انسان ؟
چه شکوهی دارد انسان
این که این سان به خودش می بالد
گوش کن باز صدا
راستی
باز کجا سقف کسی بر سرش آوار شده
گوش کن باز صدا
باز دست چه کسی از بدنش رنجیده
دارم از دورترین نقطه ی شب می آیم
منم آواره ترین خسته ی شب
که گریزان شده ام از ظلمت
اما
سرزمین شب هم
مثل دنیای شما ویران نیست
در دیار شب هم
مثل دنیای شما
اثر از انسان نیست
دیدگاه ها (۲۶۶)

یه بزرگی میگفت "گاه خاموشی، بهتر از سخن، از راز دل خبر می ده...

خب فاطمه ی خوجملم یکی از جدیدترین دوستام که خیلییی زود با هم...

مینویسم از دوستمینویسم همه ی پاک شدن ها از اوستمینویسم از آب...

کوله باری اینجاستمملؤ از خاطره ها... خاطراتِ من و تومنِ محزو...

درست در همان لحظه‌ای که تمامِ جهان بر شانه‌هایت آوار می‌شود ...

🍒🌱سلام من به شکوهِ پر از وقار شماگلی ز باغ غزل می کنم نثار ش...

در جغرافیایِ شب، سکوت تنها یک «نبودنِ صدا» نیست؛ بلکه زبانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط