زنی عاشق ورق‌های سپید

زنی عاشق ورق‌های سپید
آمدم که بنویسم
کاغذ، سفید بود،
به سفیدی مطلق یاسمن‌ها
پاک، چونان برف
که حتی گنجشک هم بر‌آن راه نرفته بود
با خود پیمان بستم که آن را نیالایم
پگاه روز بعد، دزدانه به سراغش رفتم
برایم نوشته بود: ای زن ابله!
مرا بیالای تا زنده شوم و بیفروزم،
و به سوی چشم‌ها پرواز کنم
و باشم...
من نمی‌خواهم برگ کاغذی باشم
دوشیزه و در خانه مانده!...
دیدگاه ها (۴)

راه و رسم عاشقیداستان کوتاهمن یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا ...

طولانیه ولی قشنگه یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خ...

برای باور کردن، نیازی نیست آن را ببینی. جنیفر از بوستون یاد...

بند رختی وسط طوفانمدستم از پیرهنت کوتاه است ابرها پشت سرم م...

#تولدم.مبارک🙏😀🎂👏👏👏...رویاتو نباز،...دنیا هنوز قشنگیاشو داره👌...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط