Forced Marriage
Forced Marriage
Part 36
چند ثانیه فقط به صفحه گوشیم خیره موندم
لبخند تلخی روی لبم نشست
+از کجا میفهمه
تهیونگ گوشی رو از دستم گرفت
پیام رو خوند
اخماش توی هم رفت
ـ یعنی یکی حواسش بهت هست
+همینش بیشتر میترسونتم
تهیونگ بدون اینکه چیزی بگه شماره رو برای خودش فرستاد
بعد گوشی رو بهم برگردوند
ـ از این به بعد هر پیام یا تماسی اومد پاکش نکن
+باشه
اون شب دیگه هیچکدوم حرفی نزدیم
هر کدوم وارد اتاق خودمون شدیم
برای اولین بار با اینکه هنوز از تهیونگ دلخور بودم
حضورش توی خونه باعث میشد یکم احساس امنیت کنم
صبح روز بعد
همین که از اتاق بیرون اومدم تهیونگ آماده بود
کلید ماشینش رو برداشت
ـ بریم
+خودم میرم
ـ گفتم بریم
لحنش اونقدر جدی بود که دیگه چیزی نگفتم
سوار ماشین شدیم
تمام مسیر سکوت بینمون حاکم بود
وقتی جلوی شرکت نگه داشت
قبل از اینکه پیاده بشم گفت
ـ عصر منتظرم بمون
میام دنبالت
+لازم نیست
ـ جنا
نگاهش کردم
ـ این بار بحث نکن
آروم پیاده شدم
همین که وارد شرکت شدم جین با تعجب نگام کرد
&تهیونگ رسوندت
+آره
&بالاخره یه کار درست انجام داد
بی اختیار خندیدم
جین لبخند زد
&خوبه
حداقل خیالم یکم راحت تره
ساعت ها گذشت
همه چیز عادی به نظر میرسید
تا اینکه نزدیک ظهر منشی وارد اتاق شد
خانم کانگ یه آقا اومدن و میگن برای پرونده جدید وقت قبلی داشتن
اخم کردم
+اسمشون
منشی نگاهی به برگه انداخت
آقای مین
قلبم از تپش ایستاد
جین سریع از جاش بلند شد
&بهش بگو بره
منشی با تردید گفت
میگه تا خانم کانگ رو نبینه از اینجا نمیره
همون لحظه صدای قدم هایی از بیرون شنیده شد
قبل از اینکه کسی بتونه جلویش رو بگیره
دستگیره اتاق پایین رفت
و در به آرومی باز شد
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 36
چند ثانیه فقط به صفحه گوشیم خیره موندم
لبخند تلخی روی لبم نشست
+از کجا میفهمه
تهیونگ گوشی رو از دستم گرفت
پیام رو خوند
اخماش توی هم رفت
ـ یعنی یکی حواسش بهت هست
+همینش بیشتر میترسونتم
تهیونگ بدون اینکه چیزی بگه شماره رو برای خودش فرستاد
بعد گوشی رو بهم برگردوند
ـ از این به بعد هر پیام یا تماسی اومد پاکش نکن
+باشه
اون شب دیگه هیچکدوم حرفی نزدیم
هر کدوم وارد اتاق خودمون شدیم
برای اولین بار با اینکه هنوز از تهیونگ دلخور بودم
حضورش توی خونه باعث میشد یکم احساس امنیت کنم
صبح روز بعد
همین که از اتاق بیرون اومدم تهیونگ آماده بود
کلید ماشینش رو برداشت
ـ بریم
+خودم میرم
ـ گفتم بریم
لحنش اونقدر جدی بود که دیگه چیزی نگفتم
سوار ماشین شدیم
تمام مسیر سکوت بینمون حاکم بود
وقتی جلوی شرکت نگه داشت
قبل از اینکه پیاده بشم گفت
ـ عصر منتظرم بمون
میام دنبالت
+لازم نیست
ـ جنا
نگاهش کردم
ـ این بار بحث نکن
آروم پیاده شدم
همین که وارد شرکت شدم جین با تعجب نگام کرد
&تهیونگ رسوندت
+آره
&بالاخره یه کار درست انجام داد
بی اختیار خندیدم
جین لبخند زد
&خوبه
حداقل خیالم یکم راحت تره
ساعت ها گذشت
همه چیز عادی به نظر میرسید
تا اینکه نزدیک ظهر منشی وارد اتاق شد
خانم کانگ یه آقا اومدن و میگن برای پرونده جدید وقت قبلی داشتن
اخم کردم
+اسمشون
منشی نگاهی به برگه انداخت
آقای مین
قلبم از تپش ایستاد
جین سریع از جاش بلند شد
&بهش بگو بره
منشی با تردید گفت
میگه تا خانم کانگ رو نبینه از اینجا نمیره
همون لحظه صدای قدم هایی از بیرون شنیده شد
قبل از اینکه کسی بتونه جلویش رو بگیره
دستگیره اتاق پایین رفت
و در به آرومی باز شد
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۳.۹k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط