زنی سمت پلیس رفت و گفت:

زنی سمت پلیس رفت و گفت:
"سرکار، آن مرد که در آن گوشه ایستاده، مرا آزار می دهد."
پلیس گفت:
"ولی خانم من مدتی است که او را زیر نظر دارم، او حتی به شما نگاه هم نکرده است."
زن گفت:
"آیا این آزار دهنده نیست؟!"

#حقیقتـ
دیدگاه ها (۳)

❤ Ƒムイ£ℳ£み❤ : مبادا لیلة القدرت سر آید گنه بر ناله ام افزونتر...

⬆ ⬆ راه ڪــاروان عــشق از مــیان تـاریــخ مــیگذرد و هـر ڪــ...

#او مای گـــــازگازش بگیریییعشقولیم . پسر داییمههشیطوووووووو...

عاشق باش 🌹عاشقی تنها مختص به زن و مرد نیستو نخواهد بود !می ت...

حکایت آموزنده معامله با خدا مردی داخل بقالی محله شد ، و از ب...

معرفی رمان اسم : ارباب یا بانوی جنایات ؟تعداد پارت : ببینم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط