من اندوه بارانم

من اندوه بارانم
در خساست ابر
به آن هنگام که
در کویر نمی بارد.
من تولد دانه ای هستم
که شوق رویش را
زیر سایه ی چنارهای بلند
از دست می دهد.
من اسارت اشک
 در دیده گانی هستم
 که تا بی نهایت نخواهد گریست .
من تجربه ی پرواز 
در بالهای شکسته ی پرنده ای هستم
 که اولین اوج او 
  سقوطش  خواهد بود
و من اینجا
         در میان این نا برابریها
                        حس بودن را صبر می کنم .....................





این گلهای زیبا تقدیم به وجود شما عزیزان


شبتون بهاری
دیدگاه ها (۳۰)

الهی !!! امروز... روز خوب پنج شنبه است در این روز، مهربانا...

چه عذابی است به چشمان تو محدود شدنو به تاریکی پیراهن شب پود ...

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯾﺴﺖ ﺯلیخا ، ﭼﻪ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖﻫﺮ ﺯِ ﭼﺎﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﯾﻮﺳﻒ ﮐﻨ...

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد ، به زیر آن درختی رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط