P1

شوتو تودورکی. معروفترين و مشهورترين مافيا دنيا. شوته داخل، ژاپن زندگى میكرد ولى بخاطر خيانت دستياران، و زير دستانش به او مجبور شد هرجيزى كه داخل ژاپن ساخته بود براى خودش رها كند و به كشور آمريكا بره(...تمام پليس ها و نيرو هاى ويژه و اف بى اى دنبال شوتو بودن..) شوتو چندين بار در حال فرار نزديک بود دستگير بشه ولى با زيركى و چابكى فرار كرد.. بعد از كلى سختى به آمريكا رسيد.. وقتى رسيد هيج چيزى نداشت.. فقط خودش و لباس هاى
تنش بود..
تمام وجود شوتو رو خستگى و گرسنگى و درد فرا گرفته بود.. ديگه رو نمی تونست ادامه بده.. او كسی نداشت.. كسى هم بهش اعتماد نداشت... اون داخل آمريكا تنها و بى چيز بود با يک گدا هيچ فرقى نداشت.. شوتو شروع به حركت كردن به جنگل، كرد شاید بهتر اونا بتونه جيزى براى خوردن گير بيـاره...
شوتو وارد جنگل شد.. داخل جنگل صدا به گوش جوری که ن نميتونستى تشخيص صداى چه حيوانى هست. شوتو از هيچ چيزى نميترسيد اون ديگه چيزى براى از دست دادن نداشت.. نه كسى نه چيزى.. فقط و فقط خودش و خودش بود..



جون اينقدر خسته بود ديگه جون، نداشت كه بخواد حيون رو شكار كنه. رفت كنار يک درخت بزرگ نشست.. و دیگه نمیتونست ادامه بده ... نا امیدی وجودش رو فرا گرفت

شوتو غرق خواب بود ... هر اتفاقی که می افتاد نمیفهمید...
دیدگاه ها (۱۱)

بچه ها قراره سناریو بنویسممم

موتحوا🗿🎀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط