پارت دوم

پارت دوم
_ بیست و هفت سال پیش یه زن برای کار به مرکز محافظت های بین و المللی پیوست و شروع به اموختن هنرهای رزمی و تیر اندازی شد اون فقط هفده سالش بود و بعد از دوسال دوره ی اموزشی برای محافظت از خانواده ی رییس جمهور انتخاب شد اما به عنوان کار اموز همراه استاد خوشتیپ و جذاب و هیکلیش که بگی نگی باعث شدع بود قلب دختر بلرزع دختر و مرد هر روز باهم و چند نفر دیگه بود تا بعد دوسال مرد به زن درخواست ازدواج داد و اونا باهم ازدواج کرد مرد فقط ٢٣ سال و زن ٢١ سال داشت یک سال بعد یه پسر تو دل برو تو بغلشون بود و زن یه سال مرخصی گرفت و مرد هم از محافظ بودنش انصراف داد و دوبارع شروع به اموزش دادن کاراموزا شد
یک سال مثل برق باد گذشت و زن و مرد یه پرستار برای پسرشون گرفتن و پول سه ماه رو یجا دادن و دوبارع برای شغل سختشون درخواست دادن و جفتی یه دوره ی اموزش شیش ماهه دیدن و شدن محافظ وزیر کشور بعد شیش سال زن دوبارع حامله شد و اون داستان مرخصی زوجی از سر گرفته شد اما اینبار دو ماه بعد از فارغ شدن زن هردو برای محافظت از رییس جمهور درخواست دادن و بعد دوسال و نیم به عنوان محافظ رییس جمهور انتخاب شدن و چون کارشون بیست و چهار ساعته بود دو تا پسر ده و سه سالشون رو به انجمن محافظین تحویل دادن تا اونجا ازشون مراقبت بشه تا اخر هفته ها که شیفت ها عوض میشد و اونا میتونست برگردن خونه طولی نکشید که زندگی شیرین و قشنگ اون خانواده رویایی از هم پاشید و اون روز لعنتی فرا رسید دقیقا دو ماه بعد گفتن اولین کلمه پسر کوچیک خانواده و انتخاب شدنشون به عنوان محافظ اون روز وقتی ریسس جمهور سخنرانی داشت بهش حمله شد اون دوتا به علاوه ی چهار نفر دیگه که دوتا از اونها خانوم بودن که یکیشون مجرد و اونیکی تازه عروس بود و دو مرد که هردو مجرد بودن رییس جمهور رو از اونجا دور کردن و در هین فرار برای نجات جون رییس جمهور بهشون حمله شد و اون اشغالا که ناقافل بهشون حمله کرده بودن همشون رو کشتن حتی رییس جمهور بچه های اون دو نفر سه سال پیش مادر بزرگشون زندگی کردن تا سازمان اومد سراغ پسر بزرگتر و بهش پیشنهاد همکاری داد پسر هم با سر قبول کرد چون وضعشون کنار مادر بزرگشون زیاد خوب نبود پس پسر قبول کرد و مشغول اموختن شغل مادر و پدرش شد اما نه اون شغل شبیه به اون شغل اون تو گروه پشتیبانی و اونا گفتن برادرش هم هروقت اونا بگن باید وارد بازی شه و اونم ناچار میفهمی یوگیوم ناچار شد و قبول کرد و به اونها خونه ی شیک و شرایط رفاهی عالی دادن پسرع بزرگتر مشغول اموختن شد و الان یه هکر عالیه و پسرع کوچیکتر تا پونزده سالگیش خوش گذزوند ولی الان وقتشه که پسرع کوچیکتر هم وارد این بازی شه
دیدگاه ها (۷)

پارت سوم یوگیوم تمام مدت نشست و با دقت به حرفای هیونگش گوش ک...

قسمت دوم پارت اولیوگیوم کل روز رو با شیکم گرسنه اش که دیگه...

یوگیوم با شنیدن صدای در از جا پرید و دویید به طرف در از توی ...

فن فیکشن اوج پرواز عاشقانجکسون عاشقی براش یه تفریح ولی هیچ و...

فوتبالی کا حاصل یک عشق شد ( پارت یک )

دختر من پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط