هفتههای خالی از لحظههای تو

هفته‌های خالی‌ از لحظه‌های تو؛
روز‌هایِ بارانی که جای هیچکس خالی‌ نیست
جز خودت
غروب‌هایی‌ که بی‌‌جهت دلم می‌گیرد
حرف‌هایی‌ که هرگز به هم نگفته‌ایم
شعر‌هایی‌ ، پر از واژه‌های غمگین
نگاه‌هایِ غریبه، نگاه‌هایی‌ که دیگر مال من نیست
تنهایی
بی‌ آغوشی
امید‌های واهی
شب‌های طولانی
تمام اینها به من می‌گوید که تو چیزی جز یک خواب نبودی
یک رویا
یک آرزو
یک خیالِ خوب که هنوز گرمم می‌کند
یک صدایِ آشنا که با عشق صدایم میزند
خوابِ من پر از مهربانی است
پر از نوازش
پر از حرف‌های خوب
دیوانه نیستم
دوستت دارم
باورم کن
زیباست ،
لحظه‌های خوشِ دوست داشتن کسی‌ که
حتی نیست...

#نیکی_فیروزکوهی
دیدگاه ها (۱)

قصه از اینجا شروع شد که تصمیم گرفتم سر همه‌شونو بکنم زیر آب....

عهد کنیم با خودمان در همین پاییز؛اگر دستی گره خورد در دستهای...

الان فقط نیاز دارم بغلم کنیحرکتی به قدمتِ خودِ بشریت که معنا...

رمان بغلی من پارت ۲۱۷و۲۱۸و۲۱۹ارسلان: چیشد قشنگمدیانا: ترسیده...

بازم پارتتتتت‌ #پارت7---------------------------------------...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط