_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️
_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️
همه ساکت شدند.
جنا ادامه داد:
«از وقتی وارد اینجا شدم، اونا پشت در بودن.»
لورنزو پرسید:
«سیزده نفر؟»
جنا سر تکان داد.
«هر شب اسم یکیشون رو میشنیدم.»
پاندورا آرام پرسید:
«امشب اسم کی رو شنیدی؟»
جنا نگاهش را پایین انداخت.
لورنزو پرسید:
«دروغ اول چی بوده؟»
جنا به ریگیلوس نگاه کرد.
بعد به پاندورا.
بعد به لورنزو.
و خیلی آرام گفت:
«اینکه سه خاندان بودن.»
ناگهان صدای کوبیدن از داخل اتاق آمد.
یک بار.
دو بار.
سه بار.
تا سیزده بار.
همه ساکت شدند.
جنا ادامه داد:
«از وقتی وارد اینجا شدم، اونا پشت در بودن.»
لورنزو پرسید:
«سیزده نفر؟»
جنا سر تکان داد.
«هر شب اسم یکیشون رو میشنیدم.»
پاندورا آرام پرسید:
«امشب اسم کی رو شنیدی؟»
جنا نگاهش را پایین انداخت.
لورنزو پرسید:
«دروغ اول چی بوده؟»
جنا به ریگیلوس نگاه کرد.
بعد به پاندورا.
بعد به لورنزو.
و خیلی آرام گفت:
«اینکه سه خاندان بودن.»
ناگهان صدای کوبیدن از داخل اتاق آمد.
یک بار.
دو بار.
سه بار.
تا سیزده بار.
- ۵۳۸
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط