یادمان باشد به دل کوزه آب که بدان سنگ شکست

یادمان باشد به دل کوزه آب که بدان سنگ شکست
بستی از روی محبت بزنیم
تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند
آبــرویش نرود
یادمان باشد فردا حتما نازِ گـل را بکشیم
حق به شب بو بدهیم
و نخندیم دگر به ترک های دل هر گلدان
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است!
زندگی باید کرد
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست که نباشد پس از آن فردایی
دیدگاه ها (۱)

به صد مرگ سختبه صد مرگ ِ سخت تردر زندگی لحظاتی هستکه به صد م...

خاموش شدی در من ، درست مثل سیگاری نیمه که پرت کرده باشند میا...

الهی اونقدر بخندید که صدای خنده هاتون بشه زیباترین موسیقی کا...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²دردی در قلبم هست که مرا نمی‌کُشد، اما اصلاً شب...

يادمان باشد به دل کوزه آب، که بدان سنگ شکست بستی از روی محبت...

یادمان باشد به دل کوزه آب ، که بدان سنگ شکست.....بستی از روی...

یادمان باشد به دل کوزه آب، که بدان سنگ شکستبستی از روی محبت ...

یادمان باشد به دل کوزه ی آب،که بدان سنگ شکست . . .بستی از رو...

یادمان باشد به دل کوزه آب ، که بدان سنگ شکست.....بستی از روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط