روز اولے

روز اولے
که حوا دلش گرفته بود،
آدم نمیدانست که چه کند،
هرچه کرد حوا دلش سبک نشد،
آمد پشت سرش ایستاد
چشمهایش را بست
سرش را جلو آورد
موهاے حوا را بو کشید
حوا پا عقب گذاشت
خورد به سینه آدم،
آدم
دستهایش را جمع کرد دور حوا،
حوا سرش را خم کرد
روے بازوے آدم،
دلش آرام شد ....
دیدگاه ها (۵)

گیتارت را برداربزن بر دردهاے نارستمام من درد است آهنگے نو بن...

یکبار برایم نوشتےدوستت دارم ... من هزار بار خواندمش ... هزار...

چاےمن ...لبریز و لب دوز است و لب سوز است ،آے ...مےخورے با من...

من یک نفر را گم کردم یک نفر که نگاهم را به چشمانش بخشیدم و ا...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 135✦...................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط