از ایستگاه مترو صادقیه تا ایستگاه علم و صنعت رو مغز رفیقم

از ایستگاه مترو صادقیه تا ایستگاه علم و صنعت رو مغز رفیقم کار کردم که یه کاری و برام انجام بده
تا راضی شد یه دختر سیریش فال فروشی اومد , رفیقم فال خرید
تا فال و خوند گفت ” امیرجان بی خیال , من که از اولش گفتم انجام نمی دم “
و پا شد رفت , فال و ورداشتم دیدم توش نوشته
” پیشنهادی به شما می شود از طرف یک گرگ دوست نما , شخصی با قامت بلند
چشمان درشت , مژه های فر , اصلا نپذیرید که تمامش ضرر است “
فقط مونده بود حافظ تو فال یه نامی هم از امیر ببره …
دیدگاه ها (۱)

یه بار از ایستگاه مترو صادقیه تا ایستگاه علم و صنعت رو مخ د...

کیا یادشونه

کنکور +

من بعد کنکور

منو دوستام

منو نگرفته

فقط لجند ها میفهمن

من تو مهمونی ها

دوکو ام تری من:

رفیق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط