از ایستگاه مترو صادقیه تا ایستگاه علم و صنعت رو مغز رفیقم
از ایستگاه مترو صادقیه تا ایستگاه علم و صنعت رو مغز رفیقم کار کردم که یه کاری و برام انجام بده
تا راضی شد یه دختر سیریش فال فروشی اومد , رفیقم فال خرید
تا فال و خوند گفت ” امیرجان بی خیال , من که از اولش گفتم انجام نمی دم “
و پا شد رفت , فال و ورداشتم دیدم توش نوشته
” پیشنهادی به شما می شود از طرف یک گرگ دوست نما , شخصی با قامت بلند
چشمان درشت , مژه های فر , اصلا نپذیرید که تمامش ضرر است “
فقط مونده بود حافظ تو فال یه نامی هم از امیر ببره …
تا راضی شد یه دختر سیریش فال فروشی اومد , رفیقم فال خرید
تا فال و خوند گفت ” امیرجان بی خیال , من که از اولش گفتم انجام نمی دم “
و پا شد رفت , فال و ورداشتم دیدم توش نوشته
” پیشنهادی به شما می شود از طرف یک گرگ دوست نما , شخصی با قامت بلند
چشمان درشت , مژه های فر , اصلا نپذیرید که تمامش ضرر است “
فقط مونده بود حافظ تو فال یه نامی هم از امیر ببره …
- ۲۹۲
- ۰۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط