پارت اولاز زبان لیسا

𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓸𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮🍊
پارت اول🍯از زبان لیسا
صبح از خواب بیدار شدم خیلی انرژی داشتم مثل همیشه.. آفتابی که من را همیشه هوشیار میکند در میان موهایم پرسه میزند و من شروع به رقصیدن در خانه میکنم. به پذیرایی رفتم گونه مادرم را بوسیدم
+صبح خوشگلت بخیر مامان♡
*جا این کارا برو شوهر کن مسخره!
+من هنوز جوونم برای شوهر کردن مامان!!
*امروز سی سالت میشه بعد دوست پسرم نداری مثلا خانم جوون دسگه پیر شدی!!(غرولند کنان)
+سی سالم میشههههههههههههه(خیلییی خوشحال)
دوباره درحالی که موهایم را به بالا گوجه ای و شلخته بسته بودم و لباس خواب ساتن نارنجی پوشیدم رقصیدم و چرخ میزدم و آواز گوش خراش میخواندم
*دختره ی احمق.....
+دخترت سی سالشه بعد احمقه؟
_آره
دوساعت بعد
لباس هایم را پوشیدم و به سمت رستوران رفتم(لیسا یه رستوران تایلندی داره داخل همین ججو)
کلید را انداختم و در رستوران را باز کردم تک تک تابه ها را روی پنج شعله گذاشتم تا غذاهای خائو پد،پد تایی کانگ،کومانگ گای و مو بینگ درست کنم. در باز شد.
+ببخشید غذاها آماده نیست امکانش هست صبر کنین
_سلام لیسا چطوری؟
+امکان نداره اون...
ادامه دارد....
نویسنده🍯𝓙𝓮𝓷𝓷𝔂
دیدگاه ها (۰)

𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓸𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮🍊پرتقال خونی⭐️پارت دوم🍯از زبان لیسااون شوگاست......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط