کشیده است به رسوایی و جنون کارم
کشیده است به رسوایی و جنون کارم
میان جمع بگویم که دوستت دارم؟!
که دستگیری ام ای عشق می کند آیا
خدا نکرده اگر از تو دست بردارم؟
گرفت بارِ غمت را به دوش هر کس، مُرد
خبر دهید که من زنده زیر آوارم
مراقبم که مبادا تُهی شوم از تو
قسم به چشمِ تو! در خواب نیز بیدارم
شبیهِ اسفندم بی قرارِ گریه ی سیر
شب و غروب و سحر، صبح و ظهر می بارم..
میان جمع بگویم که دوستت دارم؟!
که دستگیری ام ای عشق می کند آیا
خدا نکرده اگر از تو دست بردارم؟
گرفت بارِ غمت را به دوش هر کس، مُرد
خبر دهید که من زنده زیر آوارم
مراقبم که مبادا تُهی شوم از تو
قسم به چشمِ تو! در خواب نیز بیدارم
شبیهِ اسفندم بی قرارِ گریه ی سیر
شب و غروب و سحر، صبح و ظهر می بارم..
- ۶۴.۸k
- ۰۳ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط