فرشته من
«فرشته من»
پارت ۲
از زبان ا.ت
بیدار شدم و دیدم توی یک اتاق سیاه رنگ(البته نه آنقدر سیاه) هستم و ناگهان رومنس به سمتم اومد..
رومنس: شکارچی خوشگلم بیدار شدی
ا.ت:خفه شو....دستمو وا کن
رومنس:ببخشید خوشگلم ولی تو مال منی
ا.ت:خفه شو....خفه شو
ناگهان رومنس یک سیلی محکم به گونه ام زد و همانجایی که زد را بوسید
رومنس:خودت خفه شو خوشگلم
ا.ت:تو سادیستی ؟
رومنس:شاید....ولی کی اهمیت میدهد...مهم اینه که تو الان اینجا با منی
ا.ت:من فرار میکنم
رومنس:چی گفتی😡
ا.ت:گفتم من فرار میکنم
ناگهان دیدم رومنس یک شلاق آورد
رومنس:خب عزیزم نظرت چیه یکم تنبیهت کنم
ا.ت:نه غلط کردم لطفاً نکن
رومنس:دیگه دیره عزیزم
ا.ت:خواهش میکنم نکن(گریه ام گرفت🥺)
رومنس:باشه...ولی دفعه بعد اینقدر خوش شانس نخواهی بود
ا.ت:ممنونم
رومنس:ولی عزیزم....تو باید تا ابد با من بمونی
ا.ت: راستش نمیدونم
رومنس:خوب فکر کن
ا.ت: رومنس
رومنس:جانم
ا.ت: ببخشید بخاطر....
رومنس:عیب ندارد...حالا بخواب
ا.ت:باشه شب بخیر
رومنس:شب بخیر عزیزم(بوسه ای بر سر ا.ت گذاشت)
ادامه دارد....
پارت ۲
از زبان ا.ت
بیدار شدم و دیدم توی یک اتاق سیاه رنگ(البته نه آنقدر سیاه) هستم و ناگهان رومنس به سمتم اومد..
رومنس: شکارچی خوشگلم بیدار شدی
ا.ت:خفه شو....دستمو وا کن
رومنس:ببخشید خوشگلم ولی تو مال منی
ا.ت:خفه شو....خفه شو
ناگهان رومنس یک سیلی محکم به گونه ام زد و همانجایی که زد را بوسید
رومنس:خودت خفه شو خوشگلم
ا.ت:تو سادیستی ؟
رومنس:شاید....ولی کی اهمیت میدهد...مهم اینه که تو الان اینجا با منی
ا.ت:من فرار میکنم
رومنس:چی گفتی😡
ا.ت:گفتم من فرار میکنم
ناگهان دیدم رومنس یک شلاق آورد
رومنس:خب عزیزم نظرت چیه یکم تنبیهت کنم
ا.ت:نه غلط کردم لطفاً نکن
رومنس:دیگه دیره عزیزم
ا.ت:خواهش میکنم نکن(گریه ام گرفت🥺)
رومنس:باشه...ولی دفعه بعد اینقدر خوش شانس نخواهی بود
ا.ت:ممنونم
رومنس:ولی عزیزم....تو باید تا ابد با من بمونی
ا.ت: راستش نمیدونم
رومنس:خوب فکر کن
ا.ت: رومنس
رومنس:جانم
ا.ت: ببخشید بخاطر....
رومنس:عیب ندارد...حالا بخواب
ا.ت:باشه شب بخیر
رومنس:شب بخیر عزیزم(بوسه ای بر سر ا.ت گذاشت)
ادامه دارد....
- ۱۴۷
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط