پارت:۶

پارت:۶
ویو تهیونگ:
صبح ویو:
با تکون خوردن تخت بیدار شدم دیدم پرنسس داره می ره

_کجا؟
+اتاقم
ات اومد بلند شه که یهو جیغ زد و پرید بغل تهیونگ
_چی شد؟
+آییی دلم
تهیونگ پوسخندی زد و ات رو بلند کرد و برد تو حموم اول خودش نشست و بعدش ات رو گذاشت رو پاش و شکم ات رو ماساژ داد که ات به بدن تهیونگ نگاه کرد به تتو های ریز روی سیس پک ها و دست های تهیونگ خیره شد

_خوشگله؟(پوسخند)
+ها.نه
اومدن بیرون ات لباس پوشید دور موهاش رو حوله پیچید و باصدایی آروم گفت

+گندش بزنن
_چیزی گفتی ؟
+نه گفتم گشنمه
رفتن و صبحانه خوردن و
_هی ات امشب مهمونی دعوتم توهم به عنوان همراه با من می آی
+باشه لباس و لوازم ارایشی می خوام.
_خدمتکارا می ارن
ویو شب مهمونی ات لباسی مشکی و زیبا با میکاپ اسموکی کرده بود و آروم از پله ها پایین امد همه جا سکوت بود ولی ات با پاشنه بلند هاش سکوت رو شکست و سریع رفت پیش تهیونگ که کلی دختر رو پاش نشسته بودن
_به لیدی جذابم
+سلام دخترا کجان؟
_اوناهاشون.

(کسایی که نفهمیدن مهمونی تو عمارت تهیونگ هست)
ات رفت پیش دخترا که تهیونگ با پسرا اومد
ات رو بلند کرد و گذاشت رو پاهاش و ات مخالفتی نکرد داستن حرف می زدن که یهووووو
اینو قبلا تو پیج قبلی آپلود کرده بودم 🙂
دیدگاه ها (۰)

پارت:۷یک دختر با ناز و عشوه میاد سمت میزات اینا و ات رو از پ...

پارت:۸ویو صبح:ات صبح با احساسی که انگار یکی نگاش می کنهبیدار...

پارت:۳ویو صبح:ات ویو:با سنگینی روی شکمم بلند شدمبرگشتم پشت ک...

پارت:۱ویو ات:صبح با جیغای‌ِ مامانم بلند شدم چی شده؟سریع  رفت...

چند پارتی تهیونگ

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط