رود می رفت خروشان

رود می رفت خروشان
تا دور
تا به دریا،تا عشق
ماهیانی کوچک
جستجو میکردند.
جشن بود آنجا،گویی درآب .
خزه ها بر تن ماهی ها
سبزه گرم محبت را می پوشاندند
غوکها می خواندند.
صخره ها سوخته در پرتو خورشید،اما
خواب می دیدند
و پر از ساکت صحرا بودند
و پر از ساکت کوه.
من به خود می گفتم:
کاش ماهی بودم
کاش من هم می رفتم تا دور
تا به دریا،تا عشق
کاش با پولک لبهایم
بوسه ای می دادم
بر لب آزادی
در دل دریاها .
دیدگاه ها (۴)

قایقی خواهم ساخت ..

🧁 پارت چهاردهم | اعترافی که در دل ماندبعد از آن روز شلوغ، چن...

فیک : بین راندها

#پشت_دریاهاقایقی خواهم ساخت،خواهم انداخت به آب.دور خواهم شد ...

قایقی خواهم ساختخواهم انداخت به آبدور خواهم شد از این خاک غر...

قایقی خواهم ساختخواهم انداخت به آبدور خواهم شد از این خاک غر...

قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد ا...

nullقایقی خواهم ساخت،خواهم انداخت به آب.دور خواهم شد از این ...

قایقی خواهم ساختقایقی خواهم ساخت،خواهم انداخت به آب.دور خواه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط