ویو هه جو شخصیت اصلی

𝑨 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒃𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𝒔
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏
ویو هه جو( شخصیت اصلی):
با صدای خدمتکارا سرم د بلند کردم.
پیراهن های سفید مشکیشون و گرفته بودن بالا و بدو بدو داشتن می‌دویدند سمت من
وای خدای من ۵ دقیقه از دست اینا آرامش ندارم!
صدای دادشون تا اینجا می‌رسید که میگفتن: ای خاک به سرم بانو دارید چیکار میکنیددددد!
بله درست حدس زدید.
دوباره جیم زده بودم.
یه دست از لباس های باغبون های باغ و کش رفته بودم و الان توی باغ بودم داشتم بوته گل رز هارو حَرص میکردم.
باغبونی رو خیلی دوست داشتم خیلی کار لذت بخشی بود.
اینجا وسط این همه سرسبزی و گل های رنگارنگ.
وای که آدم هَز می‌کرد!
آروم گل رز صورتی روبه روم رو نواز کردم: فک کنم وقتشه تنهامون بزارم خوشگلای من، دیو های پلید دوباره برگشتن....
دامن پیراهن هاشو توی هوا پرواز کرد و یهوو جلوم ظاهر شدن.
اولی گفت: نگاه کن نگاه کن! بانو نگاه کنید چقدر کثیف شدید! لباس های اجوشی هم تنتون کردید! خانم ببینه شما اینجایید ما رو از وسط نصف میکنه!
دومی گفت: نمیگید یه وقت دستتون ببره با تیغ ها اون وقت باید چیکار کنیم؟
پوکر نگاهی بهشون انداختم.
ای بابا ای بابا....
گفتم: اینقدر نگران من نباشید. خِیر سرم دیگه ۱۷ سالمه! یه باغبونی ساده که قرار نیست منو بکشه!
اولی گفت: به هر حال باید برید خودتون و تمیز کنید...خانم‌گفتن توی سالن لابی منتظر شما هستن. یک ساعته داریم کل عمارت و دنبال شما میگردیم!
کلافه نگاهشون کردم.
شیطان عظیم دوباره منو به درگاهش احضار کرده.
امیدوارم زنده بمونم!
مامانم سنگ ترین آدمیه که تو کل زندگیم دیدم.
سرد و سختگیر مثل یه تیکه سنگ!
اوففففف اصلا فک نکنم یه بارم تو زندگیش خندیده باشه.
اصلا بی نظیر!
امیدوارم بابا بیاد نجاتم بده.
خدایااااااااااااااا.
سری تکون دادم و گفتم: خیله خب شما میتونید برید خودم‌میرم.
دومی گفت: بانو توروخدا خودتون و تمیز کنید بعد برید مرگنه ما رو از کار بی کار میکنن.
اولی گفت: همین الانم یک ساعت دیر شده احتمال بی کار شدمون هست....
ای بابا از دست این دوتا.
شبیه پت و مت ان.
گفتم: نگران نباشید برید به کارتون برسید هیچ کس قرار نیست بی کار بشه منم قرار نیست اینجوری برم‌پیش مامانم.
بعد دستی به شونه هاشون زدم.
قیچی باغبونی و گذاشتم یه گوشه و دویدم به سمت داخل عمارت.
چکمه هام گلی شدن مارک صدرصد منو میکشه بفهمه اینجوری اومدم تو.
(سر پیش خدمت مرده)
صداشون از پشت سرم بلند شد که میگفتن: تروخدا ندویید می‌خورید زمین بدبخت میشم، تروخدا با اون کفش ها نرید تو مارک مارو میکشه!
بدون توجه به حرف هاشون از سالن گذشتم و پله هارو یکی دوتا بالا رفتم.
پیچیدم سما چپ و در نهایت رسیدم به اتاقم.
درش و باز کردم واردش شدم.
(اگه خدا بخواد و نت ها دوباره بین المللی بشه عکس اتاقش و میذارم🤡)
مثل همیشه تمیز و بی نقص!
باید بگم تنها چیزی که نظم بی نقص این عمارت فوق‌العاده رو میشکنه منم!
خب همیشه خاص متفاوت بودم!
و از این بابت واقعا خوشحالم.
چکمه هارو در آوردم و پرت کردم یه گوشه و لباس های باغبونی هم همینطور.
رفتم تویه حموم و یه دوش ۲۰ دقیقه سریع گرفتم.
اومدم بیرون موهامو خشک کردم و بافتم.
یکم‌مرطوب کننده و بالم لب زدم.
بعد رفتم به سمت در کمدم.
باز کردم.
خب خب بیبینم چی بپوشیم که مورد رضایت مادر قرار بگیره و منو مورد عنایتش قرار نده.
لباس هارو زیر و رو کردم تا بیینم چی بپوشم که جز ملاک های مامان باشه.
که در نهایت به یکیش رسیدم.
لباس و از کمد آوردم بیرون و پوشیدم(اسلاید ۲)
یه کتونی مناسب هم در کنارش انتخاب کردم و پام کردم.
یه نگاه به خودم توی آینه انداختم.
شدم دختری که مامانم میخواد.
خب در واقع من دوتا شخصیت دارم.
وقت هایی که خود واقعیمم.
و وقت هایی که دختر مامانمم.
الان دوم ام.
پوف کلافه ای کشیدم و از اتاق خارج شدم.
بدو بدو به سمت اتاق کار مامانم رفتم.
ساعت و چک کردم.
۱ ساعت و ۴۰ دقیقه تاخیر.
خب قرار منو بکشه.
خدایا رحم کنننننننننننننننن قول میدم اگه منو نکشه از این به بعد دختر خوبی بشم.
یه نفس عمیق کشیدم و دوتا ضربه به در زدم.
که صدای آروم و حساب شده ای جواب داد: بیا داخل.
مثل همیشه سرد و جدی!
در و آروم باز کردم و وارد اتاق شدم.
مثل همیشه تمیز و مرتب!
فضای اتاق کار مامانم کاملا کلاسیک و تمیز بود.
فضای زیبایی داشت خودش میگفت این سبک و از سفر هاش به ایتالیا ایده گرفته.
مامانم زن بزرگیه.
و مثل همیشه اتاق بوی اود میده.
آروم و شمرده قدم از قدم‌ برداشتم تا اینکه توی فاصله ۳ قدمی میز کارش ایستادم.
دست هامو کنار بدنم قرار دادم و بدون قوز صاف صاف ایستادم.
دیدگاه ها (۱)

𝑨 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒃𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𝒔𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐مثل توصیه هاش: سر بالا. کمر ص...

𝑨 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒃𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𝒔𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑لیوان و گرفت و به نفس رفت بال...

نام: 𝑨 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒃𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𝒔(جایی برای دل های شکسته)ژانر: ...

امیدوارم دوباره مثل قبل پیشم باشید خوشگلا .بابت اون چند وقتی...

(ادامه فلش بک)رفتم اتاق مامانم-مامان یه آقا اومده با بابایی ...

پارت چهار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط