یارقیه خاتون....

یارقیه خاتون....

صاحبی دیدم رها کرده سگه پیر خودش.

یک زمانی پیر گشتم، آبرو داری کنی..!
دیدگاه ها (۳)

هوانگ یونا

شُدم پیر و نجستم خانه ات راندیدم    گوهرِ    یکدانه ات رانچی...

پارت ۱۷ — «ساعت دوازده»ساعت دقیقاً دوازده شد.رها روی مبل نشس...

خواستم برایش بنویسماز دوری و دلتنگیازاین همه نبودن‌هایشاز بل...

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

پارت ۲۸ — «شامِ فاجعه»نیم ساعت بعد، بوی عجیبی کل خونه رو برد...

#تپش.قلب.منPart 11یهو تهیونگ اومد تو اتاقتهیونگ:امشب میریم ب...

🤍👇🏽✨️💖ساختنِ نسخه‌ی بهترِ خودت درد دارد؛اما ماندن در جایی که...

توضیحی که میدم رو با دقت بخونین . همچنین اسلاید هارو هم با د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط