از زبان سانزو

از زبان سانزو
روز به دنیا اومدن بچه هام رسید🥺 اخی دلم میخواد ببینمشون
گوشی زنگ خورد
سانزو:بله مایکی
مایکی:معمورت داری
سانزو:من کار دارم
مایکی:ولی معمورت داری
سانزو:بچه هام دارن به دنیا میان من نمیتونم بیام
مایکی:بچه؟
سانزو:من الان ۱۰ماهه ازدواج کردم
مایکی:باشه پس من ریندو و ران رو برمیدارم میام
سانزو:چیییی
قطع کرد
*:اقای هاروچیو بچه هاتون به دنیا اومدن
سانزو:😭
*:حالتون خوبه
سانزو:اره
و رفت بچه هاش رو بغل کرد
*:پشمک صورتی تو کی ازدواج کردی
سانزو:....
.
پایان
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳سانزو:ران مایکی و ریند کجان؟ران:الان میرسن خوب جواب من...

عه واقعا باورم نمیشه😳

بچه ها تصمیم گرفتم داستان رو ادامه بدم حالا دوقولو دارین ولی...

ببخشید دیروز نداشتم الان میزارمچون موهای شما ابی و موهای سان...

فرشته کوچولو.....پارت ۴

فرشته کوچولو.......پارت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط