درون قهوهخانه با خودم گفتم

درون قهوه‌خانه با خودم گفتم
که از امروز
فراموشت کنم دیگر
و غم‌های فراوان را
بشویم از دل و
بسپارمش در گور- یادت را-
تلخ را با تلخی قهوه بباید شست
دریغ اما
که یادت چون گلی زیبا
برآمد از دل فنجان

نزار_قبانی
دیدگاه ها (۱)

گر بگویم که مرا با تو سَر و کارے نیست ،دَرو دیوار گواهے بدهد...

شب ها را دوست تر دارم...!می توانی در سکوت، چشم هایت را ببندی...

فرصت‌هامانند بیسکوییتی هستند که با چایخیسش می‌کنیم،کافیست کم...

مثل گاز زدنِ گوجه سبزِ نوبرانه،شوقِ راه رفتن زیر بارانِ اردی...

Sunflower part : last (5)

وقتی یک اتفاقی برات افتاده بهش نگفتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط