𝕕𝕒𝕣𝕕 𝕖𝕤𝕙
𝕕𝕒𝕣𝕕 𝕖𝕤𝕙
۴ 𝔭𝔞𝔯𝔱
تهیونگ دوباره گفت
تهیونگ:جلسه تموم
تاجر خارجی:اما آقای کیم
تهیونگ: فعلا واسه امروز کافیه دوست ندارم حرف دوبار تکرار کنم
به تهیونگ زیر لبی گفتم که فقط خودش بشنو
سوا:تهیونگ آروم باش
جلسه تموم شده و منم با بقیه رفتم بیرون سریع رفتم سر میزم نشسته و داشتم به این فکر میکردم تهیونگ چرا به تاجرا گفت من دوست دخترشم که دیدیم تهیونگ اومد همه کار ماند سلام کردم و تهیونگ رو به من گفت
تهیونگ:سوا باید حرف بزنیم
سوا:باشه
همراه تهیونگ پشت سرش راه افتادم رفتیم دفتر تهیونگ و تهیونگ به میزش تکی داد منم جلوش دست به کمر ایستاده بودم و گفتم
سوا:بله؟
تهیونگ: میدونم بخاطر حرف که به تاجر زدم ذهنت مشغول کرده و ناراحت شدی
سوا:بعدش؟
تهیونگ:اون تاجر آدم های عوضی آستن اگه من اون طور نگفته بودم دست سرت برنمی داشتن سوا
سوا: ممنون اگه تو نبود...
تهیونگ:ما خیلی وقت همون میشناسیم و دوست همین کار میکنه(چشمک)
در جوابش بهش لبخند زدم و رفتم بیرون از دفتر گرچه من انتظار اینکه تهیونگ عاشقم بشه رو ندارم و امیدم ندارم چون دوست ندارم بخاطر من دوستی مون خرا بشه رفتم نشستم سر جام بعد که کارم تموم شد مانیل اومد پیشم دم شرکت بودیم و گفت
مانیل :بزن بریم
راه افتادیم سمت کافه رفتیم نیشستیم سر میز من یه قهوه سفارش دادم و مانیل یه آیس کافیه سفارش داد بعد چند دقیقه سفارش رسید تشکر کردم مانیل گفت
مانیل: قضیه چیه(جدی)
و من همه قضیه رو براش تعریف کردم بعد مانیل گفت
مانیل: واقع جونگ کوک تهدیدت کرد فقط بیبینمش میدونم چی کار کنم
سوا:تو هیچ کاری نمی کنی این مشکل خودم خودمم درستش میکنم
قهوه برداشتم بخورم که مانیل گفت
مانیل:من عاشقش شدم
یهو قهوه پرید توی گلوم
مانیل:آروم باشه
سوا:تو و عاشق شدن کی حالا
مانیل:هم سوهی دوست تو
سوا:جدی اون پسر خیلی خوبیه
مانیل: نمی دونن نظرش درباره من چیه میتونی کمک کنی لطفاً(مظلوم)
سوا: باشه عجله فقط نکنه
مانیل:باشهههه
سوا:از دست تو
ادامه دارد...
#حتما#نظرتون#بگید#قشنگا#خیلی #زحمت#حمایت #کنی🥺
۴ 𝔭𝔞𝔯𝔱
تهیونگ دوباره گفت
تهیونگ:جلسه تموم
تاجر خارجی:اما آقای کیم
تهیونگ: فعلا واسه امروز کافیه دوست ندارم حرف دوبار تکرار کنم
به تهیونگ زیر لبی گفتم که فقط خودش بشنو
سوا:تهیونگ آروم باش
جلسه تموم شده و منم با بقیه رفتم بیرون سریع رفتم سر میزم نشسته و داشتم به این فکر میکردم تهیونگ چرا به تاجرا گفت من دوست دخترشم که دیدیم تهیونگ اومد همه کار ماند سلام کردم و تهیونگ رو به من گفت
تهیونگ:سوا باید حرف بزنیم
سوا:باشه
همراه تهیونگ پشت سرش راه افتادم رفتیم دفتر تهیونگ و تهیونگ به میزش تکی داد منم جلوش دست به کمر ایستاده بودم و گفتم
سوا:بله؟
تهیونگ: میدونم بخاطر حرف که به تاجر زدم ذهنت مشغول کرده و ناراحت شدی
سوا:بعدش؟
تهیونگ:اون تاجر آدم های عوضی آستن اگه من اون طور نگفته بودم دست سرت برنمی داشتن سوا
سوا: ممنون اگه تو نبود...
تهیونگ:ما خیلی وقت همون میشناسیم و دوست همین کار میکنه(چشمک)
در جوابش بهش لبخند زدم و رفتم بیرون از دفتر گرچه من انتظار اینکه تهیونگ عاشقم بشه رو ندارم و امیدم ندارم چون دوست ندارم بخاطر من دوستی مون خرا بشه رفتم نشستم سر جام بعد که کارم تموم شد مانیل اومد پیشم دم شرکت بودیم و گفت
مانیل :بزن بریم
راه افتادیم سمت کافه رفتیم نیشستیم سر میز من یه قهوه سفارش دادم و مانیل یه آیس کافیه سفارش داد بعد چند دقیقه سفارش رسید تشکر کردم مانیل گفت
مانیل: قضیه چیه(جدی)
و من همه قضیه رو براش تعریف کردم بعد مانیل گفت
مانیل: واقع جونگ کوک تهدیدت کرد فقط بیبینمش میدونم چی کار کنم
سوا:تو هیچ کاری نمی کنی این مشکل خودم خودمم درستش میکنم
قهوه برداشتم بخورم که مانیل گفت
مانیل:من عاشقش شدم
یهو قهوه پرید توی گلوم
مانیل:آروم باشه
سوا:تو و عاشق شدن کی حالا
مانیل:هم سوهی دوست تو
سوا:جدی اون پسر خیلی خوبیه
مانیل: نمی دونن نظرش درباره من چیه میتونی کمک کنی لطفاً(مظلوم)
سوا: باشه عجله فقط نکنه
مانیل:باشهههه
سوا:از دست تو
ادامه دارد...
#حتما#نظرتون#بگید#قشنگا#خیلی #زحمت#حمایت #کنی🥺
- ۶۸
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط