وصل تو کو کز سر جان برخیزم

وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم
خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات
کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم
روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم
دیدگاه ها (۲)

همیشه برای کسی بخند که بدونی برای تو شاده،              واسه...

یه بزرگی میگه:اگه یکی واقعا دوست داشته باشه، بیشتر از اینکه ...

جلوی من قدم بر ندار شاید نتونم دنبالت بیام پشت سرم راه نرو ش...

تو مث نور خورشید هستی خیلی گرم.. تو مث شکرهستی خیلی شیرینتو ...

تا در طریق عشق تو من جان فشان شدمبی جان شدم ولیک جهان در جها...

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرا...

#دوستت_دارم و دانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط