با زدن آخرن نتنگاهت رو به استادت داد
با زدنِ آخرين نُت،نگاهت رو به استادت دادى.
مردِ بزرگتر،درحالى كه به ديوار تكيه داده بود،به نواختنت گوش سپرده بود.
تكيه اش رو از ديوار گرفت،آروم بهت نزديك شد و درحالى كه دستهاش رو به قفسه سينه اش،گره زده بود گفت:
با لبخند سرى تكون دادى:
"خب؟جلسه پيش گفتيد اگه بتونم اين قطعه رو خوب بزنم،بهم جايزه ميديد!حالا كه از پسش براومدم،جايزه ام چيه؟"
مرد تك خنده اى كرد،از پشت به تو كه پشتِ پيانو نشسته بودى نزديك شد و آروم موهاىِ لختت رو نوازش كرد و گفت:
"كلاويه هاىِ پيانو تنها چيزىِ كه سرانگشتهام اونهار لمس كرده،چطوره كه اونها،حالا روىِ تنِ تو بشينن و اينبار به جاىِ پيانو،صداىِ خواستنىِ تورو دربيارم،كوچولو؟"
لبخند از روىِ لبهات پر كشيد.ناباور از چيزى كه شنيده بودى،بدونِ پلك زدن به نقطه اى نامعلوم زل زدى.
مردِ بزرگتر،درحالى كه به ديوار تكيه داده بود،به نواختنت گوش سپرده بود.
تكيه اش رو از ديوار گرفت،آروم بهت نزديك شد و درحالى كه دستهاش رو به قفسه سينه اش،گره زده بود گفت:
با لبخند سرى تكون دادى:
"خب؟جلسه پيش گفتيد اگه بتونم اين قطعه رو خوب بزنم،بهم جايزه ميديد!حالا كه از پسش براومدم،جايزه ام چيه؟"
مرد تك خنده اى كرد،از پشت به تو كه پشتِ پيانو نشسته بودى نزديك شد و آروم موهاىِ لختت رو نوازش كرد و گفت:
"كلاويه هاىِ پيانو تنها چيزىِ كه سرانگشتهام اونهار لمس كرده،چطوره كه اونها،حالا روىِ تنِ تو بشينن و اينبار به جاىِ پيانو،صداىِ خواستنىِ تورو دربيارم،كوچولو؟"
لبخند از روىِ لبهات پر كشيد.ناباور از چيزى كه شنيده بودى،بدونِ پلك زدن به نقطه اى نامعلوم زل زدى.
- ۲.۷k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط