خدایا

خدایا

آنقدر خرابم که هیچ مرهمی آرامم نمیکند

مرا در آغوش خود بگیر،

دلم آرامشی خدایی میخواهد...
دیدگاه ها (۱)

بزغاله ای بر بام به شیری در پایین ناسزا میگفتشیر گفت این تو ...

تو همان بلندای پروازیهمان اوج آسمانهمان آخرین نقطه، درست زیر...

ڪۍ میگہ چوب خدا صـــدا نـــداره؟چرا داره، خوبشم دارهـمرام دا...

از تب آن دو لب چون عسلتعمریست که میسوزم و درمانم نیست !

مرا جوری در آغوش بگیر که انگار فردا می‌میرم؛و فردا جوری در آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط