نه کیک و شیر قهوه، نه چای و شراب داد

نه کیک و شیر قهوه، نه چای و شراب داد
آن شب فقط سفارش یک شیشه آب داد

وقتی که رفت شیشه درش بسته مانده بود
یک حرف ساده را چقدر پیچو تاب داد

یادش بخیر چشم امید مرا چطور
با دست هاش بست و به دستان خواب داد

شد باغبان و تکیه ی این تاک خسته را
بر چینه ی شکسته ی باغی خراب داد

یادش بخیر ماه، که آن سال ها چقدر
با چشم هاش پنجره ام را عذاب داد

وقتی به عاشقانه ترین شعرهای من !
مانند نامه های اداری جواب داد ...


#پانته_آ_صفائی
دیدگاه ها (۱)

شبیه خاطره ای تار می شوم هرشبدر استین خودم مار می شوم هرشبتو...

خوشم که گوهرِ اشکی در آستین دارمهنوز بیدلم و ناله‌ی حزین دار...

گرفته‌حالم و با خود بگومگو دارم به گریه‌کردن بی‌اختیار خو دا...

بی نگاهت... بی نگاهت...مرده بودم بارها...ای که چشمانت گره وا...

چند پارتی

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p8باد زوزه میکشید ...

پارت ۲۰:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط