پارت دوم
پارت دوم:
داستان از دیدگاه جیمین: در اتاق کارش در امارتش نشسته بود و با کامپیوترش اوضاع فروش مواد مخدر در ژاپن رو بررسی میکرد ، سیگارش رو در زیر سیگاری خاموش کرد و از اتاق خارج شد ، همون طور که در راهرو های تاریک و خلوت امارت حرکت میکرد دکمه های پیراهنش رو باز میکرد ، وارد اتاق خوابش شد و لباس خواباش رو پوشید ، روی تختش دراز کشید و گوشیش رو روشن کرد ،دید از طرف یورک براش پیام اومده ، یورک برادر شیری جیمین بود ، وقتی یورک و جیمین نوزاد بودن ، مامان یورک فوت کرد و پدر یورک اونو به مامان جیمین سپرد تا اون بزرگش کنه ، تا ۱۶ سالگی شون ، یورک و جیمین با هم بزرگ میشدن اما بعد ۱۶ سال یورک برا دانشگاهش به آلمان رفت و جیمین در کره اکیپ مافیایی شو دست و پا کرد و بعد چند سال یورک هم برگشت و همراه جیمین وارد حوزه مافیایی شد ، یورک پیام داده بود که کارا در ژاپن و چین خوب پیش میره و جای نگرونی نیست ، جیمین بعد دیدن پیام گوشیش رو در شارژ گزاشت و خوابید اما ذهنش درگیر بود ، جیمین هنوزم به اون پسر جوان که با شجاعت تمام مقابلش ایستاده بود فکر میکرد ، اون قصد انتقام نداشت اما دوست داشت با این پسر بیشتر آشنا بشه ، اون معمولاً برای جذب نیرو یورک رو میفرستاد اما این بار خودش جلو اومده بود و بلکه قصدش جذب اون پسر فقط به عنوان نیرو نبود و بلکه فکر های دیگه ای در سر داشت.
داستان از دیدگاه یونگی: بعد اینکه آخرین تست رو زد و از صحیح بودن پاسخ هاش اطمینان پیدا کرد ، از صندلی میز تحریرش بلند شد و جلوی آینه رفت ، موهاش رو شونه کرد و لباس خوابش رو پوشید ، از اتاقش خارج شد ، مامانش هنوز نیومده بود ، نگران مامانش شد و بهش زنگ زد ، مامانش گفت خیلی از لباس هایش ناقصه و قراره شبو در کارگاهش بمونه ، یونگی بعد اینکه فهمید مامانش نمیاد به اتاقش رفت و روی تخت دراز کشید تا بخوابه ، شاید باباش زنده بود این سختی هارو نمیکشیدن ، بعد مرگ باباش مامانش مجبور شد کسب و کاری به پا کنه تا بتونن به زندگیشون ادامه بدن ، برا همین مامانش وام گرفت و کارگاه خیاطی شو تاسیس کرد ، اما در دادن غصد های وام پول کم آوردن و مجبور شدن تمام دار و ندارشون رو بفروشن و وارد این زندگی کنونی شون بشن ، یونگی با یادآوری این خاطرات بیشتر درد میکشید و نفرتش از جیمین چند برابر میشد و هر بار که شب میخوابید به خودش قول میداد که بدون گرفتن جان جیمین از این دنیا نمیره ، یونگی این قول رو برای هزارمین بار به خودش داد و خوابید .
های گایز پارت دوم 💮🌸
داستان از دیدگاه جیمین: در اتاق کارش در امارتش نشسته بود و با کامپیوترش اوضاع فروش مواد مخدر در ژاپن رو بررسی میکرد ، سیگارش رو در زیر سیگاری خاموش کرد و از اتاق خارج شد ، همون طور که در راهرو های تاریک و خلوت امارت حرکت میکرد دکمه های پیراهنش رو باز میکرد ، وارد اتاق خوابش شد و لباس خواباش رو پوشید ، روی تختش دراز کشید و گوشیش رو روشن کرد ،دید از طرف یورک براش پیام اومده ، یورک برادر شیری جیمین بود ، وقتی یورک و جیمین نوزاد بودن ، مامان یورک فوت کرد و پدر یورک اونو به مامان جیمین سپرد تا اون بزرگش کنه ، تا ۱۶ سالگی شون ، یورک و جیمین با هم بزرگ میشدن اما بعد ۱۶ سال یورک برا دانشگاهش به آلمان رفت و جیمین در کره اکیپ مافیایی شو دست و پا کرد و بعد چند سال یورک هم برگشت و همراه جیمین وارد حوزه مافیایی شد ، یورک پیام داده بود که کارا در ژاپن و چین خوب پیش میره و جای نگرونی نیست ، جیمین بعد دیدن پیام گوشیش رو در شارژ گزاشت و خوابید اما ذهنش درگیر بود ، جیمین هنوزم به اون پسر جوان که با شجاعت تمام مقابلش ایستاده بود فکر میکرد ، اون قصد انتقام نداشت اما دوست داشت با این پسر بیشتر آشنا بشه ، اون معمولاً برای جذب نیرو یورک رو میفرستاد اما این بار خودش جلو اومده بود و بلکه قصدش جذب اون پسر فقط به عنوان نیرو نبود و بلکه فکر های دیگه ای در سر داشت.
داستان از دیدگاه یونگی: بعد اینکه آخرین تست رو زد و از صحیح بودن پاسخ هاش اطمینان پیدا کرد ، از صندلی میز تحریرش بلند شد و جلوی آینه رفت ، موهاش رو شونه کرد و لباس خوابش رو پوشید ، از اتاقش خارج شد ، مامانش هنوز نیومده بود ، نگران مامانش شد و بهش زنگ زد ، مامانش گفت خیلی از لباس هایش ناقصه و قراره شبو در کارگاهش بمونه ، یونگی بعد اینکه فهمید مامانش نمیاد به اتاقش رفت و روی تخت دراز کشید تا بخوابه ، شاید باباش زنده بود این سختی هارو نمیکشیدن ، بعد مرگ باباش مامانش مجبور شد کسب و کاری به پا کنه تا بتونن به زندگیشون ادامه بدن ، برا همین مامانش وام گرفت و کارگاه خیاطی شو تاسیس کرد ، اما در دادن غصد های وام پول کم آوردن و مجبور شدن تمام دار و ندارشون رو بفروشن و وارد این زندگی کنونی شون بشن ، یونگی با یادآوری این خاطرات بیشتر درد میکشید و نفرتش از جیمین چند برابر میشد و هر بار که شب میخوابید به خودش قول میداد که بدون گرفتن جان جیمین از این دنیا نمیره ، یونگی این قول رو برای هزارمین بار به خودش داد و خوابید .
های گایز پارت دوم 💮🌸
- ۵۱۸
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط