در کودکی همیشه فکر میکردم شبها کسی زیر تختم پنهان شده است

در کودکی همیشه فکر میکردم شبها کسی زیر تختم پنهان شده است.
نزد پزشک اعصاب رفتم و مشکلم را گفتم:
روانپزشک گفت: "فقط یک سال هفته‌ای سه روز جلسه ای 80 دلار بده و بیا تا درمانت کنم.

شش ماه بعد اون پزشک رو تو خیابان دیدم.
پرسید، "چرا نیومدی؟"
گفتم، "خُوب، جلسه‌ای هشتاد دلار، برای یک سال خیلی زیاد بود. یه نجّار منو مجانی معالجه کرد. خوشحالم که اون پول رو پس‌انداز کردم و یه وانت نو خریدم."
پزشک با تعجّب گفت، "عجب! میتونم بپرسم اون نجّاره چطور تو را معالجه کرد؟"
گفتم: "به من گفت اگه پایه‌های تختخواب را ببُرم؛ دیگه هیچکس نمی‌تونه زیر تختت قایم بشه!"

برای هر تصمیم گیری شتاب نکنیم و کمی بیندیشیم


الی
دیدگاه ها (۳)

یک استاد دانشگاه می‌گفت: یک بار داشتم برگه‌های امتحان را تصح...

یک انرژی مثبت از مولانا:عزیزم غم دیروز و پریروز و فلان سال و...

مرد فقیری از خدا سوال کرد:چرا من اینقدر فقیر هستم؟!خدا پاسخ ...

پادشاهی وزیری داشت که هر اتفاقی می افتادمیگفت:خیراست!روزی دس...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۲ات ویو : لباسم رو پوشیدم موها...

" تو سرنوشت منی "پارت ۲۷ویو راویالنا یه کیسه پر از گچ رو برد...

ماه و شبحپارت سی و سوم | آرامش بعد از طوفانسال‌ها گذشت...پرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط