او به من می گوید ای آغوش گرم

او به من می گوید ای آغوش گرم
مست نازم ڪن، ڪه من دیوانه ام

من به او می گویم ای ناآشنا
بگذر از من، من تو را بیگانه ام

آه از این دل، آه از این جام امید
عاقبت بشڪست و ڪس رازش نخواند

چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا، ڪس به آوازش نخواند
دیدگاه ها (۰)

تو را در دلبری دستی تمامستمرا در بی‌دلی درد و سقامستبجز با ر...

هر عهد که با چشم دل انگیز تو بستم امشب همه راچون سرزلف تو،شک...

از آدمهای پرتوقع فاصله بگیراینها مقیاست را به هم می زنند و ح...

نگارا، بی تو برگ جان که دارد؟سر کفر و غم ایمان که دارد؟اگر ع...

oh, sorry! 🪭 :: https://wisgoon.com/p/B2IYLULDKXداستانم را ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط