من از آن آدم‌هایی شدم که دیگر بلند گریه نمی‌کنند؛

من از آن آدم‌هایی شدم که دیگر بلند گریه نمی‌کنند؛
فقط ساکت می‌شوند، کمتر حرف می‌زنند، دیرتر جواب می‌دهند و بیشتر به نقطه‌ای خیره می‌مانند که هیچ‌کس نمی‌فهمد آنجا چه چیزی را جا گذاشته‌اند. گاهی غم آن‌قدر عمیق می‌شود که دیگر اشک هم راهش را گم می‌کند.
دیدگاه ها (۰)

غم بعضی وقت‌ها شبیه باران نیست که ببارد و تمام شود؛شبیه مه ا...

کاش میشد خدارو کشید کنار و در گوشش گفت میشه مادرم برگردونیهن...

يه شبايى تو زندگى هست كه وقتى دفتر خاطرات زندگيت ورق ميزنى ب...

چرا رفتی؟ چرا من بی قرارم

بعضی دلتنگی‌ها اسم ندارند...بی‌صدا می‌آیند،در تمامِ وجودت ری...

غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.آدم خي...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط