گاهی دست خودمان نیست کاری از دست و دلمان برنمی آید
گاهی دست خودمان نیست کاری از دست و دلمان برنمی آید
گاهی دلمان برای چیزهایی تنگ میشود که روزی خیلی کوچک به نظر می آمدند .
تنها که میشوی خیلی خوب میفهمیشان، نبودشان دلت را تکان میدهد،
یادشان که میفتی زمان متوقف میشود یادشان که میفتی گونه هایت خیس میشود
یادشان که میفتی بدون چتر تمام خیابان را به تنهایی قدم میزنی حتی متوجه نمیشوی که خیس شده ای
یادشان که میفتی تازه میفهمی که چقدر دیر شده میفهمی که زود بود میفهمی که دلت از دیدنشان، داشتنشان سیر نشده
میفمهمی که جای نبودشان در زندگی ات زخم باز کرده است
میفمهمی که زمان درد نبودنش را کمتر نکرده میفهمی مدتهاست که به دور خودت پیله بسته ای...
آدمیزاد هیچ چیزش حساب و کتاب ندارد دیر میفهمد که چه به روزش آمده دیر میفهمد که دیگر نیست و همین ها کار دستمان میدهد
حسرتی میشوند بر دل و اشکی بر چشم که هیچ چیز درمانش نیست.
آدمیزاد قصه هایش ناتمام می ماند و غصه هایش کهنه ...
الی
گاهی دلمان برای چیزهایی تنگ میشود که روزی خیلی کوچک به نظر می آمدند .
تنها که میشوی خیلی خوب میفهمیشان، نبودشان دلت را تکان میدهد،
یادشان که میفتی زمان متوقف میشود یادشان که میفتی گونه هایت خیس میشود
یادشان که میفتی بدون چتر تمام خیابان را به تنهایی قدم میزنی حتی متوجه نمیشوی که خیس شده ای
یادشان که میفتی تازه میفهمی که چقدر دیر شده میفهمی که زود بود میفهمی که دلت از دیدنشان، داشتنشان سیر نشده
میفمهمی که جای نبودشان در زندگی ات زخم باز کرده است
میفمهمی که زمان درد نبودنش را کمتر نکرده میفهمی مدتهاست که به دور خودت پیله بسته ای...
آدمیزاد هیچ چیزش حساب و کتاب ندارد دیر میفهمد که چه به روزش آمده دیر میفهمد که دیگر نیست و همین ها کار دستمان میدهد
حسرتی میشوند بر دل و اشکی بر چشم که هیچ چیز درمانش نیست.
آدمیزاد قصه هایش ناتمام می ماند و غصه هایش کهنه ...
الی
- ۲.۸k
- ۲۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط