playmate p
#playmate p⁸⁴
تهیونگ ویو:
ساعت 1:30 بود افرادم و مراقبش فرستاده بودم گفته بودن هنوز تو شرکه هه اینمیخاد منو بازی بده؟
به اجوما گفتم براش شام اماده کنه حتما چیزی تا الان نخورده چشمم به در عمارت خشک شده بود که صدای چرخ لاستکای ماشینش توی حیاط عمارت به گوشم رسید عجبه
در ورودی باز شد کمی دور تر بودم به خاطر فاصله و نور کم از دور متوجه حضورم نشد زیر چشمی نگاهش کردم خستگی تو چشماش موج میزد قرمزی چشماش ...اما انقدر مغرور و محکم راه میرفت که چشماش نگاه هارو از روی خودش بر میداشت
تهیونگ:ساعت چنده؟
ات:1:30
تهیونگ:اینجا هتل نیست که هر وقت دوست داشتی بری هر وقت دوست داشتی بیای
ات:زیادی نقش بازی میکنی
تهیونگ:....؟؟؟؟(پوزخند زد و یه ابروشو داد بالا و به ات خیره شد)
ات:فکر کنم معنی حرف رو خوب فهمیدی(از کنار تهیونگ رد شد و رفت بالا)
•°ادامه تهیونگ ویو:
خیلی مغرور بود متکبر و خودجوش دست کمی از خودم نداشت بعد از حرف اجوما سعی کردم حرف چشماشو بخونم اما نمیتونستم هر بار خیره بهچشماش میموندم و بازی رو میباختم از سپیده دم تا نیمه شب هزار تا دیالوگ تو سرممرور میشد
جیمین:نزار عشق تنها نقطه ضعفت بشه
آجوما:از چشماش همه چیز معلومه
کوک:مقصر تمام این خون های ریخته شده تویی
جیمین:اون حتی زره ای بهت حس نداره فقط خودتو کوچیک میکنی
آجوما:با خودت رو راست باش
کوک:تو ات و کشتی الانم داری ازم میگیریش
دیالوگای مضخرف اینا روز به روز تو سرم تکرار میشد هر کدوم حرفی زده بودن اما ات؟ هیج دیالوگی ازش نداشتم اما رفتاراش از هزاز تا حرف و خنجر بدتر بود
حواسم رفت به ات و سریع رفتن تو اتاق خنده ریزی کردم باورمنمیشد شبا نمیتونه تنها بخوابه...هرچی ام که باشه بلاخره یه جا اثری از قدیم و بچه بودنش ازش پیدا میکنم
رفتم تو اتاق بازم قرص خواب خورده بود با موهاش مشغول بود سعی میکرد از پشت ببافتشون حتما تا الان این کارم جئون براش انجام میداده اگر ات تا الان یه یه ذره احساس و نرمی و قلب ازش مونده فقط به خاطر جئونه وگرنه این دختری که من میبینم دست کمی از یه تیکه یخ نداره با صدای زنگ گوشیش سرمو برگدوندم و با لخند کمرنگی روی لباش تعجب کردم حتما کوک بود که کال گرفته بود
کوک:به بههه سلام فرمانده میبینم که هنوز بیداری(خنده و تعجب)
ات:تازه رسیدم
کوک:تا الان شرکت بودی؟
ات:در نبودت همه کار های که باید و انجام دادم
کوک:میتونم حدس بزنم کارمندارو...
ات:نه دنبال این بودم ازشون ایراد بگیرم ولی کار همشون درست بود
ات:با شرکت snow قرارداد تجاری بستم سهم سود ۸۰ ۲۰ سهم ضرر ۷۰ ۳۰
کوک:چطوری راضیش کردی ؟ همون مردیکه مینهو؟
ات:یه احمق تمام معناس
کوک:تهدیدش که نکردی
ات:....
کوک:مهم نیست بابت این کارت شاید وقتی برگشتم اون لوکاتی جیهون و برات از اینجا بیارم
ات:خودم فردا شب مسرم ازش میگرم
کوک:چی؟
ات:مسابقه رالیه میخام قمار کنم باهاش
کوک: ات نه(جدی و عصبی)
ات:منتظر تایید تو نبودم فقط بهت اطلاع دادم
کوک: ببینم کیم اونجاس؟
ات:که چی؟
کوک:ات نرو میدونم چشمت دنبال اون موتره گفتم که خودم برات میارمش
ات:میخام خودم بگیرمش
کوک:اون کیم عوض کجاست؟
ات:نه به اون بط داره نه به تو تا قطع نکردم بحثو تمومش کن (عصبی)
کوک:اکر بهت اعتماد نداشتم نمیزاشتم بری ولی میدونم تهش برنده بازیا تویی
ات:حالا شد
کوک:مراقبت کن
ات:فعلا
○●تهیونگ ویو:
با شنیدن مسابقه رالی جیهون یه لحظه خشکم زد اونم فردا شب میومد؟
اه لعنتی نباید میزاشتم بره همه چی این دختر عجیبه واسه فهمیدن تک تک دیالوگاش باید رمز نگاری کنی نمیتونم درکش کنم وانمود کردم که صحبتش راجب این چیزارو نشنیدم از تو کلوزت اومدم بیرون و سمت کاناپه رفتم که دیدم تو بالکن واستاده
دختره احمق الان سرما میخوره
تهیونگ:بیا تو درم ببند حوصله مریض داری ندارم
ات:کیم انقدر به من دستور نده با لحن دستوری ام با من حرف نزن
تهیونگ:(تو دلش=اوه چه عصبی )
تهیونگ:(لبخند ریزی روی صورتش نشست و بعد سریع محوش کرد)
*تهیونگ رفت تو تراس درست رو به روی ات نزدیکش شد لبختد توی چشماش جاشو به خشم و سردی داد
تهیونگ: خانم جئون هشدار اخریه که دارم بهت میدم دفعه بعد هرچی دیدی از چشم خودت دیدی
ات:(خنده ای کرد و دستوشو کلافه توی موهاش فرو برد)
ات:کیم بزار من بهت هشدار بدم دفعه اخرت باشه برام خط و نشونمیکشی و لفظ میای چون من اهل لفظ بازی نیستم یهو دیدی کارو بدون هیچ هشداری یسره کردمپس حواستو جمع کن
تهیونگ:میبینیم.
شرایط
۲۵ لایک
۲۰ کامنت
۵ بازنشر
تهیونگ ویو:
ساعت 1:30 بود افرادم و مراقبش فرستاده بودم گفته بودن هنوز تو شرکه هه اینمیخاد منو بازی بده؟
به اجوما گفتم براش شام اماده کنه حتما چیزی تا الان نخورده چشمم به در عمارت خشک شده بود که صدای چرخ لاستکای ماشینش توی حیاط عمارت به گوشم رسید عجبه
در ورودی باز شد کمی دور تر بودم به خاطر فاصله و نور کم از دور متوجه حضورم نشد زیر چشمی نگاهش کردم خستگی تو چشماش موج میزد قرمزی چشماش ...اما انقدر مغرور و محکم راه میرفت که چشماش نگاه هارو از روی خودش بر میداشت
تهیونگ:ساعت چنده؟
ات:1:30
تهیونگ:اینجا هتل نیست که هر وقت دوست داشتی بری هر وقت دوست داشتی بیای
ات:زیادی نقش بازی میکنی
تهیونگ:....؟؟؟؟(پوزخند زد و یه ابروشو داد بالا و به ات خیره شد)
ات:فکر کنم معنی حرف رو خوب فهمیدی(از کنار تهیونگ رد شد و رفت بالا)
•°ادامه تهیونگ ویو:
خیلی مغرور بود متکبر و خودجوش دست کمی از خودم نداشت بعد از حرف اجوما سعی کردم حرف چشماشو بخونم اما نمیتونستم هر بار خیره بهچشماش میموندم و بازی رو میباختم از سپیده دم تا نیمه شب هزار تا دیالوگ تو سرممرور میشد
جیمین:نزار عشق تنها نقطه ضعفت بشه
آجوما:از چشماش همه چیز معلومه
کوک:مقصر تمام این خون های ریخته شده تویی
جیمین:اون حتی زره ای بهت حس نداره فقط خودتو کوچیک میکنی
آجوما:با خودت رو راست باش
کوک:تو ات و کشتی الانم داری ازم میگیریش
دیالوگای مضخرف اینا روز به روز تو سرم تکرار میشد هر کدوم حرفی زده بودن اما ات؟ هیج دیالوگی ازش نداشتم اما رفتاراش از هزاز تا حرف و خنجر بدتر بود
حواسم رفت به ات و سریع رفتن تو اتاق خنده ریزی کردم باورمنمیشد شبا نمیتونه تنها بخوابه...هرچی ام که باشه بلاخره یه جا اثری از قدیم و بچه بودنش ازش پیدا میکنم
رفتم تو اتاق بازم قرص خواب خورده بود با موهاش مشغول بود سعی میکرد از پشت ببافتشون حتما تا الان این کارم جئون براش انجام میداده اگر ات تا الان یه یه ذره احساس و نرمی و قلب ازش مونده فقط به خاطر جئونه وگرنه این دختری که من میبینم دست کمی از یه تیکه یخ نداره با صدای زنگ گوشیش سرمو برگدوندم و با لخند کمرنگی روی لباش تعجب کردم حتما کوک بود که کال گرفته بود
کوک:به بههه سلام فرمانده میبینم که هنوز بیداری(خنده و تعجب)
ات:تازه رسیدم
کوک:تا الان شرکت بودی؟
ات:در نبودت همه کار های که باید و انجام دادم
کوک:میتونم حدس بزنم کارمندارو...
ات:نه دنبال این بودم ازشون ایراد بگیرم ولی کار همشون درست بود
ات:با شرکت snow قرارداد تجاری بستم سهم سود ۸۰ ۲۰ سهم ضرر ۷۰ ۳۰
کوک:چطوری راضیش کردی ؟ همون مردیکه مینهو؟
ات:یه احمق تمام معناس
کوک:تهدیدش که نکردی
ات:....
کوک:مهم نیست بابت این کارت شاید وقتی برگشتم اون لوکاتی جیهون و برات از اینجا بیارم
ات:خودم فردا شب مسرم ازش میگرم
کوک:چی؟
ات:مسابقه رالیه میخام قمار کنم باهاش
کوک: ات نه(جدی و عصبی)
ات:منتظر تایید تو نبودم فقط بهت اطلاع دادم
کوک: ببینم کیم اونجاس؟
ات:که چی؟
کوک:ات نرو میدونم چشمت دنبال اون موتره گفتم که خودم برات میارمش
ات:میخام خودم بگیرمش
کوک:اون کیم عوض کجاست؟
ات:نه به اون بط داره نه به تو تا قطع نکردم بحثو تمومش کن (عصبی)
کوک:اکر بهت اعتماد نداشتم نمیزاشتم بری ولی میدونم تهش برنده بازیا تویی
ات:حالا شد
کوک:مراقبت کن
ات:فعلا
○●تهیونگ ویو:
با شنیدن مسابقه رالی جیهون یه لحظه خشکم زد اونم فردا شب میومد؟
اه لعنتی نباید میزاشتم بره همه چی این دختر عجیبه واسه فهمیدن تک تک دیالوگاش باید رمز نگاری کنی نمیتونم درکش کنم وانمود کردم که صحبتش راجب این چیزارو نشنیدم از تو کلوزت اومدم بیرون و سمت کاناپه رفتم که دیدم تو بالکن واستاده
دختره احمق الان سرما میخوره
تهیونگ:بیا تو درم ببند حوصله مریض داری ندارم
ات:کیم انقدر به من دستور نده با لحن دستوری ام با من حرف نزن
تهیونگ:(تو دلش=اوه چه عصبی )
تهیونگ:(لبخند ریزی روی صورتش نشست و بعد سریع محوش کرد)
*تهیونگ رفت تو تراس درست رو به روی ات نزدیکش شد لبختد توی چشماش جاشو به خشم و سردی داد
تهیونگ: خانم جئون هشدار اخریه که دارم بهت میدم دفعه بعد هرچی دیدی از چشم خودت دیدی
ات:(خنده ای کرد و دستوشو کلافه توی موهاش فرو برد)
ات:کیم بزار من بهت هشدار بدم دفعه اخرت باشه برام خط و نشونمیکشی و لفظ میای چون من اهل لفظ بازی نیستم یهو دیدی کارو بدون هیچ هشداری یسره کردمپس حواستو جمع کن
تهیونگ:میبینیم.
شرایط
۲۵ لایک
۲۰ کامنت
۵ بازنشر
- ۱.۵k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط