کابوس عشق فصل۳ پارت۸

کابوس عشق فصل۳ پارت۸

ادامه: جنی قضیه رو برای مایکل تعریف کرد. مایکل: اون......مرتیکه ی کثافت چطور تونسته به سوزی دست بزنه. جنی: معلومه که ازش خوشت میاد😏. مایکل:😳چ.....چ....چییی نه من فقط .........چیزه.....حالا اینارو ول کن خونه ی اون ______کجاست؟😡.

نویسنده: داداش یکم ادب رو رعایت کن😐.

مایکل: تو خفه تو فقط داستانت رو بنویس😡. جنی: نمیدونم ازش پرسیدم ولی بعد گوشی رو قطع کرد. مایکل: نکنه اتفاق بدی براش افتاده؟ من همون اولشم به این پسره حس خوبی نداشتم. (تو ذهنش)

ویو جنی:

لوکی من رو داشت کشون کشون میبرد سمت یه اتاقی. اتاق خیییلی ترسناک بود. اونجا یه زنجیری بود و لوکی من رو به اون وصل کرد. لوکی: الان دیگه نمیتونی فرار کنی😊😏 سوزی: تو......تو از جون من چی میخوای؟ لوکی هیچی نگفت و رفت سمت در و بعدش گفت: چند روز اینجا میمونی. تا حسابی تنبیه شی و دوباره به اون مرتیکه زنگ نزنی. وقتی اینو گفت رفت. سوزی: الان من باید چه غلطی کنم؟ شروع کرد به اشک ریختن. بعد........
دیدگاه ها (۰)

دوستان نظرتون رو درباره ی چنلم بهم بگین و اینکه بنظرتون چنلم...

دوستان پروف‌ عوض شد

🐱🐱🐱🐱🐱🐱🐈🐈

کابوس عشق فصل۳ پارت ۷ادامه: جنی: میتونم با گوشیه تو زنگ بزنم...

داستان کابوس عشق پارت ۴ ادامه: سوزی تو ذهنش: بابا........او....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط