من مست بهار حسنت ای آهوی صحرای چرا پیشم نمی آیی من امشب ب

من مست بهار حسنت ای آهوی صحرای چرا پیشم نمی آیی من امشب بخود حیرانم میدانم نمیدانم دلبسته کجا آیا حیران و پریشانم من عشق تو دارم در سرای آهوی صحرای چرا پیشم نمی آئی می نوشی نمیکردم من نوشیدم می حسنت تومی نوش من کردی بیشتر تودل آرای من فکر تو دارم در سر ای آهوی صحرای چرا پیشم نمی آئی
دیدگاه ها (۴)

سخن ديگر نگفتي , اي سخن پرداز خاموشمفراموشت نمي کردم , چرا ک...

من آن شبگردِ تنهایِ خیابانهایِ تهرانمپریشان خاطرم، آشفته‌ام،...

الآن دقیقا احساس همان ماهی را دارم که از آب بیرون پریده! نمی...

شعری هدیه به چشمان تا ابد منتظر فرزندان شهدای مدافع حرمظاهرا...

مریم یوسفی نصیری نژاد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط