کاش میشد که کمی شعر برایش بخرم

کاش میشد که کمی شعر برایش بخرم
یا همین دفتر اشعار خودم را ببرم

کاش میشد بنویسم که چه دردی دارد
جای ِدندان ِ فرو رفته ی ِروی ِ جگرم

مشکلی نیست اگرحال مرا درک نکرد
خودم از حالت دیوانگی ام با خبرم

و هر از گاه به این پنجره می اندیشم
احتمالا که از این پنجره امشب بپرم

به خدا دست خودم نیست بهم میریزم
تا به این حال پریشان خودم می نگرم

و همین حال مرا سمت غزل هل داده
مدتی هست که شاعر شده ام خیرسرم

تا خودش نیست که احوال مرا درک کند
خودم از خیر غزل های ترم می گذرم
دیدگاه ها (۵)

نمی توانم با " کمی دوست داشتن " زندگی کنممن " دوست داشتنِ ز...

"عشق" باید از تهِ دل باشهوگرنه چشم که هردفعه یکی "بهترشو" می...

عاشق شدن را شاعرانه دوست دارمدلبستگی را بی بهانه دوست دارمدر...

گفته بودی یک دل بی کینه داری ، می خرمکهنه زخمی گر درون سینه ...

🌱من تفنگی شده‌ام رو به نبودن‌هایت رو به یک پنجره در جمعیتِ ت...

دامن خونین

Part12ویو می یون من هم بلا فاصله گوشیم رو برداشتم که با اخبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط