صدای خشکیده برگهای پاییزی،سالهای نبودت
صدای خشکیده برگهای پاییزی،سالهای نبودت
در کوچه بی انتهای دلم
پراز خاموشیست
ونگاهم به پنجره رو به باغ زمستون نبودت
خاطره خاکستری
چشمهای بهاریت را
پررا از رنگهای خورشید تابستانی خواهدکرد
و میدانمم
که شبی از از فصلهای خدا
در سرمای خالی حرارت نفسهایم
توخواهی آمد
میدانمم...
در کوچه بی انتهای دلم
پراز خاموشیست
ونگاهم به پنجره رو به باغ زمستون نبودت
خاطره خاکستری
چشمهای بهاریت را
پررا از رنگهای خورشید تابستانی خواهدکرد
و میدانمم
که شبی از از فصلهای خدا
در سرمای خالی حرارت نفسهایم
توخواهی آمد
میدانمم...
- ۶۹۲
- ۱۰ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط