تقصیر خودم بود که لب باز نکردم

تقصیر خودم بود که لب باز نکردم
احساس دلم را به تو ابراز نکردم

زنجیر به پا داشتم این بود که آرام
پوسیدم و از شهر تو پرواز نکردم

تو رفتی و من ماندم و تنهایی و یک عمر
جز یاد تو را مَحرم این راز نکردم

ای حس غریبانه به چشمان تو سوگند
یک لحظه من از عشق تو احراز نکردم


در اوج پریشانی و تنهایی و تردید
بی نام تو هرگز غزلی ساز نکردم

با سوز تو ساز دل من رنگ خزان داشت
این زمزمه را با کسی آغاز نکردم

بعد از تو کسی نکته ای از عشق نیاموخت
من نیز دَری سوی کسی باز نکردم
دیدگاه ها (۵)

دریای شور انگیز چشمانت چه زیباستآنجا که باید دل به دریا زد ه...

‌ امشب ای ماه کجایی که دلم غمگینستدیده بگشا که مرا آمدنت تسک...

ای که قصدت رفتن است،من دوستت دارم بماندوریت جان‌ کندن است،من...

ذکر خیرت در دلم هست و کنارم نیستیکاسه ای لبریزم و صبر و قرار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط