زمستان هم رسید از ره،چه سرمایی در این شب هاست
زمستان هم رسید از ره،چه سرمایی در این شب هاست
چه طولانیست،امشب،ای عجب،امشب شبِ یلداست
خجالت می کشم،از خود نبودی پیش من پاییز
زمستان زوزه ی بادِ ستمگر آمدهِ هیهاست
"پتویی"دور خود پیچم بغل گیرم کمی "بالشت"
خطِ قرمز ر سیدم من،ببینید این تهِ دنیاست
زدم فالی که حافظ شرم کرد از گفتنِ فالم
ولی آمد که "سهراب " آخرش با درد ها رسواست
به دورِ هم تمامِ اهل فامیل اند،اما من
نشستم کنج دیواری،کجایی "تو" دلم شیداست
سرگشته
چه طولانیست،امشب،ای عجب،امشب شبِ یلداست
خجالت می کشم،از خود نبودی پیش من پاییز
زمستان زوزه ی بادِ ستمگر آمدهِ هیهاست
"پتویی"دور خود پیچم بغل گیرم کمی "بالشت"
خطِ قرمز ر سیدم من،ببینید این تهِ دنیاست
زدم فالی که حافظ شرم کرد از گفتنِ فالم
ولی آمد که "سهراب " آخرش با درد ها رسواست
به دورِ هم تمامِ اهل فامیل اند،اما من
نشستم کنج دیواری،کجایی "تو" دلم شیداست
سرگشته
- ۱۶۱
- ۲۹ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط