کودکی را دیدم که داشت گریه میکرد میگفت کسی با من بازی نمی

کودکی را دیدم که داشت گریه میکرد میگفت کسی با من بازی نمیکند ته دلم گفتم تو بزرگ شو ببین چه بازی هایی که با دلت نمی کنند
دیدگاه ها (۲)

کوک: باشه( ترس )یون یکم شیر خورد یون: مرسی سیر شدمخواهر ته: ...

ببین رفیقم ❤️خدا هیچ‌وقت بنده شو تو چاهِ مشکلات رها نمی‌کنه👌...

من تورو می‌خوامبرای لحظه‌ به‌ لحظه‌ی زندگیمبرای ثانیه‌هایی ک...

شب جمعه بود سر مزار آرشا نشسته بودم دیدم یه خانم مسنی داره ا...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

در ژرفای وجود تو، نوری هست که هیچ تاریکی توان خاموش کردنش را...

part. 24

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p12زنگ آخر خورد.و...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.14سویون:لعنتی*گریه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط