نشانم پیش تیرش، کاش تیرش بر نشان آید

نشانم پیش تیرش، کاش تیرش بر نشان آید
که پیشم، از پیِ تیرِ خود آن ابرو کمان آید !

مگوییدش حدیث کوه درد من، که می ترسم
چو گویید این سخن، ناگه بر آن خاطر گران آید !

از آنم کس نمی پرسد که چون پرسد کسی حالم؛
به او گویم غم دل، آنقدر کز من به جان آید …

بیا ای باد! خاکم بر سر هر رهگذر افکن
که دامانش بگیرم هر کجا دامن کشان آید

ز شوق او نرفتم سوی بستان ، بهر آن رفتم
که شاید نخل من روزی به سوی بوستان آید

تو دمساز رقیبانی، چنین معلوم می گردد
که چون خوانی مرا نام رقیبت بر زبان آید

صبوحی کرده میمد، بسی خون کرده رفتارش
بلی خونها شود جایی که مستی آنچنان آید

مگو #وحشی چرا از بزم او غمناک می آیی؟
کسی کز بزم او بیرون رود چون شادمان آید؟
دیدگاه ها (۲۲)

سلام خواهر گلم شیوا جان تولدت مبارک عزیزم برات بهترین ارزوها...

....

من خلــــق شــدمتاکه پریشــان تو بـاشمدیوانـــه وسرگشتـــه و...

بدانید بهترین جواب بدگویی:سکوتبهترین جواب خشم:صبربهترین جواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط